مرا مرگ نداد تا به مراد خود رسيدم و بعد از مكالمهء بسيار و تفحص احوال و اوضاع سيد مختار ، گفت : اى ابو طالب ! از تو دو التماس دارم : اوّل - آن كه چون به مكه رسى برادرزادهء خود را بگوى كه زاهد يمنى ترا سلام مىرساند و گواهى مىدهد كه خدا يكى است و تو رسول بحقى به سوى خلقان . دوّم - آن كه ترا عن قريب پسرى خواهد شد وصيت او به شرق و غرب خواهد رسيد ، نياز من به وى رسان و بگو كه آن پير ، دوست و هوادار تو بود و چنين گفته كه تو وصى پيغمبرى و خليفهء بحقى و قائم مقام آن حضرتى همچنان كه نبوّت به محمّد تمام شد و او خاتم انبياست ولايت و امامت به تو آشكارا شود و تو سرور اوليايى .
ذكر ولادت با سعادت غالب كل غالب ، مظهر العجائب و مظهر الغرائب امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام
به طرف باغ اى شوريده بلبل * نواكن ساز كاينك مىرسد گل
بشو ديده به آب زندگانى * كه خواهى ديد روى يار جانى
ولادت مظهر ولايت در مكه بوده به اشهر روايات بعد از عام الفيل به سى سال در سيزدهم ماه رجب . روايت چنان است كه فاطمه بنت اسد به طواف خانهء كعبه بيرون رفت و در طواف خانه بود كه او را درد زادن گرفت و آثار وضع حمل بر وى ظاهر شد ، سر سوى آسمان كرد و گفت : اى قيّوم بىنياز و اى خداوند چارهساز ! اى پناه بيچارگان و اى فرياد رس درماندگان ! مرا در بيت اللّه راه ده و در ظل حمايت خود پناه ده .
فى الحال باب رحمت بر روى او مفتوح گرديد و از مفتح الابواب آنچه استدعا كرد به اجابت مقرون شد . عباس - رضى اللّه عنه - مىفرمايد كه ما جمعى كثير پيش خانهء كعبه نشسته بوديم و با يكديگر گفت و شنيد مىنموديم كه فاطمهء بنت اسد پيدا شد و لحظهاى بر آمد ، ناپديد گشت . بعضى بر آنند كه از ديوار بر بام بر آمد و از آنجا به خانهء كعبه در آمد و بعضى بر آنند كه ديوار خانهء كعبه شكافت و او در آنجا در آمد . به هر تقدير چون به حرم كعبه در آمد ، فاطمه مىفرمايد ؛ بيت :