تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨
منزل به منزل و مرحله به مرحله قطع مىكردند . پس از چند روز راه دو شتر خديجه بماند كه مجال جنبيدن آن شتران نماند . جمعى متحيّر شدند در آن بيابان به جهت بار شتران ، و در اين محل آن سرور در عقب كاروان بود ، با جمعى سواران رسيد و از حال ماندن شتران واقف گرديد . آن سرور فى الحال خود را از شتر افكند و نام خدا را برده دست حق‌پرست خود را بر دست و پاى شتران ماليد و دعا كرد . فى الحال شتران در سير آمدند و پيش پيش قافله مىرفتند . خذيمه مىگويد كه من به موجب وصيت خديجه خاتون از حال آن سرور واقف بودم و نيز به واسطهء افراط محبت از وى غافل نمىگرديدم . بيت :
دمى ز آن كوكب خورشيد پايه * نمىگشتم جدا مانند سايه
و هوا به غايت گرم بود و از مردم عرق مىريخت . در اين حال ديدم كه دو مرغ پهلوى يكديگر بال گسترانيدهاند و سايه بر سر آن سرور افكنده به ملازمت قيام مىنمودند . بيت :
همىشد آن مه خورشيد پايه * دو مرغش بر سر افكندند سايه
سليمان از تف خورشيد امان يافت * به سر از بال مرغان سايبان يافت « 1 »

و چون به موضع بحيرا رسيدند او وديعت حيات سپرده بود و نسطور « 2 » راهب خليفه و قائم مقام او شده بود ، آن حضرت در زير درخت فرود آمد ، آن درخت اگر چه سبز بود اما ميوه نداشت ، فى الحال ميوه بار آورد و نسطور چون حال مرغان و بار آوردن درخت مشاهده نمود ، از دير فرود آمد و ملاحظهء آن سرور كرد و گفت : و الله و به حق انجيل عيسى روح الله كه اين او است ! خذيمه چون اين سخن بشنيد ، شمشير كشيده نعره زد كه يا آل غالب ! قريش همه جمع شدند . نسطور از هجوم ايشان بترسيد و خود را به دير انداخت و در را ببست و بر بام برآمد و گفت : اى قوم ! و الله و به حق عيسى روح الله كه

هامش
( 1 ) - اين بيت فقط در الف هست .
( 2 ) - در تواريخ اسلام نام اين راهب به صورت نسطورا هم آمده . در نسخهء الف هم با الف آمده است .