تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
روى به نفيسه خاتون كرد و گفت خندان خندان : محمّد اينجا تنها چه كند ؟ من نيز شكفته شدم از خوش‌حالى ، خندان خندان گفتم : اى سيدهء عرب ! مشك پنهان داشتن با وجود غمازى بوى و محبت را پوشيدن به تغيير رنگ روى محال است ، اين آينده محمّد امين است و دليل آن در بشرهء ملكه رخسار رنگين است . بيت :
چنين مىگفت و تخم عشق مىكاشت * كه عشق و مشك را نتوان نهان داشت
در اين حال آن حضرت به آستانهء خديجه رسيد و بعد از رخصت در آمدن و تشريف دعا و ثنا مكتوب ميسره را به خديجه رسانيد و خديجه بعد از مكالمه و اطلاع بر مضمون نامه و واقف شدن از سود و سرمايه ، خواجه را نوازش بزرگانه و مراعات محبّانه نمود و شتر را با جمع يراق و پيرايه به وى بخشيد و جواب نامهء ميسره نوشت و بدان سرور داد و بازگردانيد . آن روز نزديك به شام بود كه خود را به ميسره رسانيد و كتابت خديجه را كه به مهر دستش بود تسليم نمود . ابو جهل لعين آنجا حاضر بود ، گفت : ترا نگفتم كه محمّد را به رسالت مفرست ، ابا كردى ، اينك راه گم كرد و بازگرديد ! ميسره به خشم بر آمد و گفت : معلوم است كه گمراه كيست ، مهر خديجه و كتابت كاتب او . روز ديگر چون ميسره به خدمت خديجه رسيد و از سود سرمايه او را واقف گردانيد و از كيفيت شتر و حكايت نسطور راهب و هر چه از آن سرور ديده بود و دانسته آگاه ساخت و در آخر شرايط ملازمت و لوازم خدمت خود نسبت به آن سرور معروض داشت ، خديجه خاتون به خنده در آمد و ميسره را آزاد كرد و از مال خود چندان به وى داد كه غنى گرديد . پس دلش مايل شد به آن كه پيغمبر او را به زنى قبول كند و به نكاح در آورد . بيت :
دلش زين آرزو گرديد تازه * زد از مهر نبى بر چهره غازه
شدش دل تير محنت را نشانه * به صيد مرغ قدسى ريخت دانه
وسيله در ميان انداخت بسيار * شد آگه زين حكايت يار و اغيار
محمّد هم به سويش گشت مايل * كه دل را هست راهى جانب دل