تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
هيچ كاروان احب از شما بر من نازل نشده بعد از آن خذيمه و ميسره را طلبيد كه با شما سخنى چند دارم بگويم ، بدانيد و آگاه باشيد كه اين مرد كه در زير درخت نشسته است پيغمبر آخر الزمان است و عن قريب مبعوث خواهد شد بر كافهء قريش و جميع خلايق و مردم را تابع خود گرداند و بر معاندان شمشير كشد و قتل و غارت نمايد و زود باشد كه بر بلاد عرب غالب گردد و هر كه دشمن او باشد دشمن خدا باشد . اما از شما دو التماس دارم : اوّل آنكه اهل شام به تمام دشمن اويند مگذاريد كه از اينجا بگذرد ، دويم آنكه بگذاريد كه دست و پاى او را بوسه دهم . هر دو مرادش مقرون به اجابت گرديد . متاع خود را در آنجا فروختند و دو چندان ديگران سود كردند و به مكه بازگرديدند . و چون قافله به مرّ الظهران - كه چهار فرسنگى مكه باشد - رسيد ، ميسره به فرمودهء خديجه خاتون آن حضرت را بر شترى بغايت زيبا نشاند و به نزد خديجه فرستاد از براى بشارت قدوم كاروان . ابو جهل لعين گفت : بچه جهت اين شتر اعلا و جهاز زيبا به محمّد دادى ؟ گفت : عادت ملكه چنان است كه هر كس خبر سلامتى كاروان آرد آن شتر با يراق به او بخشد ، خواستم كه به محمّد نفع بيشتر رسد . چون آن حضرت پارهاى راه برفت خواب بر چشمان مباركش تاختن آورد و شتر از راه بيرون رفت . حضرت عزت ، جبرئيل را فرمود كه شتر را به راه آورد چنان كه آيهء كريمهء
وَ وَجَدَك ضَالًّا فَهَدى

« 1 » از اين معنى خبر مىدهد و ملائكه را امر فرمود تا زمين را در نور ديد كه حبيب ما زودتر به خديجه برسد . نفيسه خاتون روايت مىكند كه چون وقت آمدن كاروان نزديك شد هر روز خديجه خاتون با جمعى از خدمتكاران بر غرفهء خانه مىنشست و چشم بر راه كه از كاروان خبر گيرد . ناگاه ديديم كه محمّد مىآيد و بر بالاى سر او قطعهاى ابر سايه انداخته مىخرامد . خديجه خاتون به مشاهدهء او رخساره بر افروخت و رشتهء جانش شمع وار از آتش شوق مىسوخت . از خادمان پرسيد : اين چيست و اين شتر سوار كيست ؟ گفتند : اى ملكه ! اين محمّد است كه مىآيد و خبر سلامتى كاروان مىآورد . خديجه خاتون

هامش
( 1 ) - الضحى 93 / 7 .