تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥
باشد تعبيرش آن است كه ترا به حلالى قبول كند و به شرف فراش او مشرف گردى و اوّل كسى كه ايمان به وى آورد تو باشى . خديجه خاتون شكر به تقديم رسانيد و منتظر رحمت الهى مىبود . حالا كه عاتكه خاتون به خانهء او درآمد ، خديجه خاتون چون دختر عبد المطلب را بديد از جاى برجست و استقبال نمود و همچون مخلصان نيازمند ، تعظيم و تكريم كرد و شرايط ضيافت و ميهمانى آنچه دستور بود زياده بر آن افزود . بعد از خوردن طعام ، خديجه خاتون گفت : اى سيدهء عرب ، اى شريفهء خاندان عزت و ادب ! قدم بر ديدهء من نهادى و كلبهء مرا به نور حضور خود منور ساختى ، بفرماى كه فرمان چيست و مقصود از حضور موفور السرور عرض حال كيست ؟ از مراد خويش مرا خبر ده و خدمتى كه از دستم آيد منت بر جان من نه . عاتكه خاتون به غايت فصيح بود و كلامش بىنهايت مليح ؛ گفت : به سمع ملكه رسيده باشد كه از برادرم عبد اللّه ، فرزندى محمّد نام مانده و حالا جوانى شده و زمان كدخدايى اوست اما به جهت فقر و درويشى و اختلال احوال ابو طالب ، اين مرام دست نمىدهد و اين مقصود چهره نمىنمايد . شنيده شد كه ملكه كاروانى روانه مىسازد ، اگر اين محمّد را كه امين است ، چيزى از مال به وى دهيد كه تجارت نمايد و از حاصل مال چيزى به طريق مضاربه به وى گذاريد بنى هاشم ممنون خواهند بود . خديجه خاتون از لطف كلمات عاتكه خاتون و از حسن اداى او به غايت خوش‌حال شد و استشمام صدق رؤياى خود كرد و غنچهء باغچهء باطنش از نسيم اميد شكفته شد . بيت :
كسى كامى كه مىجويد همه سال * چو آيد ناگهان چون باشدش حال ؟
گفت : اى سيدهء قريش ! صفت محمّد شنيدهام و آنچه فرمودى منت بر جان خود قبول كردم . بيت :
خديجه گفت هر سو مىشتابم * امين‌تر از محمّد كس نيابم
اما كرم نمائيد و لطف نموده محمّد را حاضر سازيد ، اگر چه من خصال حميدهء او شنيدهام و كمال امانت و راستى او دانستهام او را مشاهده كنم و مهمى كه لايق حال او