باشد رجوع نمايم . عاتكه خاتون خوش برآمد و از براى آوردن آن سرور از خانهء خديجه بيرون آمد و خديجه خاتون خانهء خود را بياراست و نيز خود را به جامههاى فاخر برآراست و پردهاى رقيق پيش خود بياويخت و تورات را بر كرسىاى كه از درّ و ياقوت آراسته بود ، گذاشت و جمعى كثير از كنيزان و دختران خانه از خادمان بر پاى داشت .
چون عاتكه خاتون به همراهى آن سرور درآمد آن جماعت كه بر پاى بودند ، استقبال نمودند و ايشان را به جاى نيكو و لايق بنشاندند . خديجه خاتون صفات محمّدى را از رخسارش بخواند و موافق يافت به آنچه در تورات بود و از حالات رسول ( ص ) آنچه دانسته و شنيده بود در منظر پاكيزهء او بىنقصان مشاهده نمود . حكايت مرد عيسوى به يادش آمد از تعبير خوابش ، با خود گفت : اين مرد لايق جفت من است و اثر حكايات ما تقدم است اما آن راز پنهان داشت و نقش انتظار بر صحيفهء خاطر خود مىنگاشت . بعد از كلمات شيرين و حكايات نمكين ، مهم مضاربه مشخص شد .
القصه عاتكه خاتون آن حضرت را به خانه برد و جامهء سفر را پوشانيد و به خانهء خديجه خاتون آورد . و رسول از فرقت عم به غم برآمد و همچون شمع از سوز مفارقت گريان گرديد و خديجه از لذت اميد وصال از ترقب نشاط و ذوق اتصال همچون گل خندان گشت و حضرت مصطفى را در دل از خجالت ، جراحتها و خديجه را به هر تار مويى نسبت به آن سرور دلبستگيها .
القصه خديجه خاتون غلام خود ميسره نام را به خلوت طلبيد و جامههاى فاخر پنهان به وى سپرد و شترى با جهاز ملوكانه بياراست و تسليمش كرد و گفت : هنگام بيرون آمدن از مكه جهاز شتر به دست محمّد ده و تو همچنان امير قافله باش و چون از مكه بيرون روى اين جامهها را به وى پوشان و آن را بر اين شتر آراسته نشان و مهار شتر به دست گير و خود را بنده و خدمتكار او شناس و او را خواجه و مولاى خود دان و در بيع و شرى و دادوستد بىرخصت او در مال من تصرف مكن و از حال او به واجبى با خبر باش و به اقوال و افعال ، خاطر او را به هيچ جهت مخراش و چون او را سالم و غانم به ما رسانى پيش بنى هاشم معظم و به حضرت من مكرم باشى و چون بدين
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 66
مساهمون: أحمد بن تاج الدين استرآبادى
ص٦٦