تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧
موجب كه فرمودم مهم خود را به تقديم رسانى ، ترا از مال خود آزاد گردانم و چندان مال به تو دهم كه تمنّاى تو باشد و هر چه از او به وجود آيد كه خارق عادت باشد آن را بر كاغذى بنويس تا بر حضرت ما معروض دارى و در محل مراجعت وى قاصدى را به من فرستى كه خبر سلامتى به من آورد . بعد از آن خذيمه را كه عم خديجه خاتون بود در باب محافظت آن سرور سفارش بسيار نمود و به متابعت و فرمانبردارى آن سرور امر فرمود . اين وصيتها را بكرد و كاروانيان رو به راه آوردند . آن حضرت مهار شتر گرفت و نام خداى بر زبان راند و روى به راه آوردند . ابو طالب و بعضى خويشان آن حضرت كه به وداع آمده بودند به گريه در آمدند و آن حضرت را وداع كرده بازگرديدند و زبان حال زمانه به مضمون اين كلام مترنّم بود . بيت :
گر دلت بشكست دلبر مستى افزون كن كمال * كز شكست جام مجنون قصد ليلى ديگر است
چون قدمى چند برفتند ميسره پيش آمد و گفت : اى خواجهء من ! لحظهاى توقف فرما و اين جامه و عمامه را در بر و سر كن . آن حضرت خلعت پوشيد و بر شتر آراسته سوار گرديد و ميسره مهار شتر بر دوش خود افكند و دست و پاى آن حضرت را بوسه داد و گفت : اى سرور ! اكنون تو مهتر و بهتر و من چاكر و كهتر و تو خواجه و من غلام ، و كلانترى كاروان تا اين حال ، توقّف به من داشت ، بعد از اين تعلّق به حضرت تو دارد . پس روان شدند . ابو جهل لعين و عتبه و شيبهء پرمكر و شين چون حال بر آن منوال ديدند ، گفتند : اى ميسره ! محمّد به اين طريق ، مشكل كه غم متاع تواند خورد ، تو او را در محنت بدار تا در خدمت تو آرام گيرد . ميسره گفت : آنچه فرمان ملكه است چنان مىكنم و آنچه حكم او است از آن تجاوز نمىنمايم ، حالا مالى كه دارم از آن او است و جانى كه در بدن دارم براى او . بيت :
تجارت خواجه را از جا برانگيخت * چو جان با مردم تاجر درآميخت
خوشا احوال آن فرخنده تاجر * كه باشد با چنان تاجر مسافر
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 67 | أحمد بن تاج الدين استرآبادى