تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
گفتند ، مضمونش آنكه ، بيت :
اين فكر محالش از كجا خواست * فكرى نكند كه اين چه سو داشت
القصه كه مقصدى است بس دور * عاقل شود از چنين هوس دور
از فكر عقيم او چه زايد * وز رأى سقيم او چهايد « 1 »
چون اين حكايت به ابو طالب رسيد فرمود كه زود باشد كه محمّد به موجب حكايت بحيرا كه از كتاب موسى و عيسى گفته بر همهء شما غالب گردد و عن قريب باشد كه آتش حرارت شما را به آب تيغ بىدريغ بنشاند و بعد از آن چند بيت انشا كرد كه مضمونش اين است :
در باغ دل و زمين جانم * جز مهر محمّدى نكشتم
اسرار محبت محمّد * بر صفحهء جان و دل نوشتم

ذكر حالات آن حضرت از چهارده سالگى تا بيست و پنج سالگى و رفتن به تجارت به جانب شام و خواستگارى نمودن خديجه خاتون

همان ديباچه سنج اين حكايت * كند زين گونه از راوى روايت
كه چون گرديد سيد بيست‌ساله * شدش سنبل نقاب برگ لاله
ابو طالب در اين سنوات اوقات به محافظت آن سرور و تربيت و تمشيت پيغمبر مىگذرانيد تا كار پيغمبر به جايى رسيد كه قوم او را مهمتر و فاضلتر دانستند و آن حضرت به حسن صورت و سيرت و از راه خلق و مروت بر همهء قريش راجح گرديد و كارش به جائى رسيد كه او را محمد امين نام مىبردند و در مجالس و محافل بر همه كس تقديم مىفرمودند . نقل است از آن سرور كه چون سال وى از بيست تجاوز نمود روزى به راهى مىرفت . ناگاه آوازى شنيد و از چپ و راست نگاه كرد ، كسى را نديد و بعضى محل
هامش
( 1 ) - بيت دوم و سوم در نسخهء الف نيست .