تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩
قافله كس فرستاد كه دعوت مرا اجابت كنيد و به شرف قدوم خود كلبهء مرا مشرف سازيد و به نور حضور موفور السرور كاشانهء مرا رشك جنت گردانيد . قريش گفتند : ما بسيار از اينجا گذشتيم و آرزوى ديدار تو داشتيم و هيچ‌كس از ما را دوست نمىداشتى و نظر التفات و مروت بر حال ما از روى تربيت بر نمىگماشتى ، در اين چه حكمت است ما را خبر ده . چون قاصد بازگرديد و آنچه از قريش شنيده بود تقرير نمود بحيرا در جواب گفت : التماس دارم كه قريش از گذشته سخن بر زبان نياورند و حالا به نقد دعوتم را اجابت فرمايند به شرط آن كه هيچ‌كس از وضيع و شريف و بنده و آزاد و شاگرد و استاد تخلف نكنند . اهل قافله اجابت دعوت او را نمودند الّا آن حضرت . بيت :
صبا آمد ولى بويى از آن گلزار بايستى * چه حاصل از صبا ما را نسيم يار بايستى
بحيرا پرسيد كه اى قوم كسى باشد كه به دعوتم حاضر نشده باشد ؟ گفتند : كودكى مانده كه محافظت متاع مىنمايد . استدعا نمود تا او را حاضر كردند . چون آن حضرت درآمد و پهلوى عم خود ابو طالب قرار گرفت مجلس از طلعت رخسارش آراسته شد . بعد از خوردن طعام و رسيدن ضيافت به انجام ، مردم را رخصت داد و ابو طالب و آن سرور را نگاه داشت و از ابو طالب پرسيد كه اين پسر چه مىشود ترا ؟ گفت : پسر من است ! بحيرا گفت : به تورات و انجيل قسم مىخورم كه اين جوان را نه پدر و نه مادر زنده است . ابو طالب گفت : راست مىگوئى . بحيرا ديگر باره از ابو طالب احوال آن حضرت را پرسيد و بعد از آن روى به آن سرور كرد و گفت : سه چيز از تو مىپرسم و ترا به لات و عزى سوگند مىدهم كه مرا از آن خبر دهى . و مقصود بحيرا به لات و عزى امتحان آن سرور بود نه اعتقاد او . آن حضرت از شنيدن نام لات و عزّى در خشم شده فرمود : اى شيخ روشن ضمير و اى پير پاكيزه تدبير ! دو جماد را نزد من وسيله مساز و خداوند زمين و آسمان را نزد من واسطه ساز . پس بحيرا او را به خداى آسمان و زمين سوگند داد و بعد از آن پرسيد كه خواب و بيدارى تو چه نوع است ؟ فرمود : چشم من به خواب مىرود اما دل من بيدار است ، هر چه مىگويند مىشنوم . ديگر پرسيد كه
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 59 | أحمد بن تاج الدين استرآبادى