تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠

سرخى چشم تو از كى باز است و چه حال دارد ؟ آن حضرت فرمود كه از زمان ولادت تا اين غايت با من است و بر يك قرار است و المى ندارد . بحيرا گفت : بعد از سرخى چشم هيچ نشانى هست ترا ؟ ابو طالب فرمود ميان هر دو شانهء او نشانهاى است . گفت : چه شود كه آن را مشاهده نمايم و به مطلوب چندين سالهء خود برسم . اين معنى بر آن سرور گران آمد كه بدن اطهر خود را مكشوف سازد تا مهر نبوت به نظر بحيرا درآيد . ابو طالب به جهت تسلى خاطر بحيرا دست حضرت مصطفى را بوسه داد و گفت : اى نور ديده ! التماس دارم كه ملتمس اين پير را مبذول دارى و ديدهء انتظار كشيده را از پرتو نور مهر خود محروم نسازى . چون ملتمس بحيرا به اجابت مقرون گرديد و مهر نبوت را بر كتف آن حضرت بديد بر آنجا بوسه داد و بعد از آن هر دو قدم آن حضرت را ببوسيد و رخسارهء خود را بر آنجا ماليد و گفت : اشهد انّك رسول اللّه حقا . بعد از آن گفت : اى ابو طالب ! اين پسر سيد كونين و رسول ثقلين است ، در محافظت او اهتمام تمام به ظهور برسان و بسيار بر حذر باش از عداوت يهودان ، اين پسر ناسخ اديان و از جملهء مرسلان و پيغمبر آخر الزمان است . مقارن اين حال و در اثناى اين مقال ده نفر از مردم روم به قصد قتل آن سرور آمدند و بحيرا را طلبيده گفتند : ما در كتب سماوى خواندهايم كه امروز پيغمبر آخر الزمان در مقام تو باشد ، آمدهايم تا او را به قتل رسانيم پيش از آن كه تغيير ملت و تبديل سيرت پيغمبر ما نمايد . بحيرا گفت : اى قوم ! چون خداى تعالى امرى خواسته باشد صد هزار چون ما و شما تغيير آن امر نتوانند كرد . آن جماعت انصاف دادند و از سر آن مهم درگذشتند و بحيرا ابو طالب را از بردن آن سرور به شام در ميان آن جماعت خونآشام منع كرد و به فرمودهء بحيرا و ملاحظه نمودن آن سرور از اعداء ، متاع خود را در بصرا به ربح « 1 » كامل فروخت و به اتفاق قريش از آنجا مراجعت نمودند . نقل است كه چون ابو طالب وداع بحيرا مىكرد ، بحيرا بعد از مبالغه در محافظت مصطفى گفت : اى ابو طالب ! بشارت باد ترا به فرزندى كه از صلب تو بيرون آيد ، امام

هامش
( 1 ) - الف : نرخ .