نام خود آگاهى ده . فرمود : من محمّد بن حسن عسكرىام ، قائم آل محمّد ، و من به حكم و مشيّت خداوند اكبر در ميان مردم نمىباشم و اگر باشم پنهان مىباشم ، حالا تقيّه مىكنم و مواليان خود را امر به تقيه مىفرمايم ، بعد از آن مرا دستورى داد . و از آن جمله است كه محمّد بن ابراهيم گفت : چيزى از مال امام حسن عسكرى - عليه السلام - پيش من بود و آن حضرت گفته بود كه اين مال از آن كسى است كه نشانهها بگويد و صفت كند و طلب نمايد وقتى كه من نباشم . چون آن حضرت به جوار حق پيوست من بعد از مدتى آن مال را برداشتم و از راه دريا به عراق درآمدم به آن نيت كه صاحب مال را دريابم و تسليم كنم [ و الّا آن مال را بفروشم و به هر محلى كه خدا خواهد صرف نمايم ] « 1 » ديدم كه جمعى نزد من آمدند و گفتند : محمّد بن حسن مىفرمايد : تو را مال چندين و چندين است و صفت وى چنين و چنين ، تسليم كن ، پس مالها را تسليم نمودم . و از آن جمله است كه حسن ابو الفضل مىگويد : مرا پسرى شد خواستم كه صحبت ترتيب دهم و او را ختنه كنم . آن حضرت را ديدم ، بسيار خرد بود ، مرا فرمود : چهار روز صبر كن . چنان كردم . روز چهارم آن پسر وفات كرد . نزد وى رفتم . مرا بديد و فرمود كه خدا پسرى ديگر به عوض به تو دهد و عمرش دراز باشد ، او را احمد نام كن . اندك زمانى بعد خدا پسرى داد ، او را احمد نام كردم . و از آن جمله است كه عبد الملك مروان « 2 » را وفات رسيد ، فرمود : اسب و شمشير و كمر مرا به مولاى من دهيد . من او را بعد از فوت امام حسن عسكرى فروختم به هفتصد دينار و كسى را از آن خبر نبود . آن حضرت به من نامهاى نوشت كه هفتصد دينار بهاى شمشير و اسب و كمر كه نزد تو است حق ما است آن را بفرست . من آن را به خدمت وى فرستادم . و از آن جمله است كه ابن حبش مىگويد : جمعى به جهت آن حضرت تحفه
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 554
مساهمون: أحمد بن تاج الدين استرآبادى
ص٥٥٤
هامش
( 1 ) - الف ندارد .
( 2 ) - با عبد الملك مروان خليفهء اموى اشتباه نشود .