تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 555

مساهمون:

ص٥٥٥
فرستادند و در آن ميان يكى بود كه او را محمّد مىگفتند . در محلى كه نام مردم در مفصل مىنوشتند نام او را فراموش كردم و نام پدرش را نوشتم . آن حضرت جواب فصول از روى وصول نوشت و در آخر نوشت كه محمّد بيست دينار فرستاده بود ، رسيد ، و نام پدرش را هيچ ننوشت . و از آن جمله است كه ابو القاسم مىگويد كه جمعى از مواليان به رسم هديه هر كس تحفهاى فرستادند و دختر عمهء من نيز از براى آن حضرت تحفهاى فرستاد . من همه را نوشتم و در آخر مفصل نام او را نيز نوشتم و آرزوى من آن بود كه آن حضرت در حق او دعاى به خير نكند به واسطهء عدم ايمان او . چون جواب نامه بازآمد در زير نام هر يك على حده نوشته بود : تقبّل اللّه منهم و احسن اليهم و در زير نام دختر عمه هيچ ننوشت . و از آن جمله است كه محمّد راشد مىگويد : من با جمعى به سفر مكه مىرفتم . در راه جوانى ديدم بغايت زيبا و پاكيزه لقا و خوش گوى ، اثر سفر از وى مشاهده نمىشد و بر جامه و نعلينش گردى ننشسته بود . به رسم طمع نزد وى رفتم ، پيش از آنكه سؤال كنم پارهاى سنگ برداشت و بر دست من نهاد و غايب شد . چون نگاه كردم آن سنگ پاره‌ها طلاى احمر بود در غايت صفا . وزن نمودم ، بيست مثقال بود . من از آن تعجّب نمودم و از مردم تفحّص احوال او كردم . يكى گفت كه آن جوان علوى بود و ديگرى گفت : امام محمّد مهدى [ عج ] بود . و از آن جمله است كه محمد بن يوسف مىگويد : مرا جراحتى پديد آمد ، هر چند علاج كردم و به جراحان مال بسيار دادم هيچ فايده نداد و روز بروز زياده مىشد تا به مرتبهء هلاكت رسيدم . نامهاى نوشتم و از آن حضرت استدعاى شفا نمودم . جواب فرستاد : أسألك اللّه العافية و جعلك معنا فى الدّنيا و الآخرة . پنج روز تمام نگذشت كه آن جراحت نيكو شد كه گويا هرگز نبود . و از آن جمله است كه حسن بن محمّد مىگويد : مردى از ولايت استرآباد به آرزوى لقاى آن حضرت متوجه بلاد عرب شد تا به در خانهء آن حضرت رسيد و سى دينار نذر آن حضرت داشت و از آن جمله يك دينار شامى بود . چون به آنجا رسيد بىآنكه آواز