غريب نمىنمايد كه غايب باشد بعد از مدتى ظاهر گردد . به صحت رسيده و كسى از فرقهء اسلاميه مخالفت آن نكردهاند كه از مقبولان درگاه الهى چون خضر و الياس - عليهم السلام - زنده و موجودند و محافظت بر و بحر مىنمايند و از مردودان درگاه پادشاهى چون دجال و شيطان زندهاند و در اقطار عالم به فساد و افساد آدميان مشغولند .
و جماعتى كه قائل به وجود آن حضرت شدهاند غيبت آن حضرت را به دو طريق ايراد نمودهاند :
طريق اوّل آنكه شقيق بلخى مىگويد كه چون پدر آن حضرت را وفات رسيد جعفر كه عم آن حضرت بود خواست كه بر او نماز كند . پسرى در سن پنج سالگى ظاهر گرديد و جعفر را بازپس كشيد و گفت : من سزاوارترم كه بر اين ميت نماز گزارم . جعفر چون آن حجّت از وى بديد و چنان جرأت مشاهده كرد برنجيد و عداوت وى در دل گرفت و به اتّفاق جماعت نزد خليفه برفتند و چندان غمازى نمودند كه خليفه بفرمود كه شقيق با جمعى سرهنگان به خانهء وى بروند و هر كه را آنجا دريابند بكشند . آن جماعت با شمشيرهاى كشيده به سراى وى درآمدند و كسى را نديدند . در گوشهء خانه پردهاى ديدند آويخته ، آنجا رفتند ، كسى هم به نظر ايشان در نيامد . در گوشهء خانه حجرهاى ديدند و در آن حجره همه به يك بار به عنف درآمدند ، در آنجا سردابهاى پرآب بود و در كنار آن سردابه صفهاى بود و جوانى به كمال جوانى و خوبى به نماز مشغول بود و اصلا التفات به شدّت و صلابت آنها ننمود . يكى خود را در آب افكند تا او را بگيرد و بيرون آورد ، به قدرت الهى به آب فرو رفت ، او را به صد مشقت بيرون آوردند . ديگر خواست كه در آب در آيد و او را گريبان گرفته بيرون آرد يا سرش به حكم خليفه از تنش بردارد ، او نيز غرق گرديد . سعى نموديم و از اين افكار باطل در گذشتيم و گفتيم : المعذرة الى اللّه و اليك يا بن رسول اللّه و از آنجا بيرون آمديم و ديگر او را نديديم . نزد خليفه رفتيم و از روى راستى آنچه ديده بوديم تقرير نموديم . گفت : اين راز را فاش مسازيد و پنهان داريد .
طريق دوّم آنكه مادرش نرجس خاتون مىفرمايد : نزد پسر خود محمّد رفتم و گفتم :
اى نور ديدهء من و اى سرور سينهء غم رسيدهء من ! ان القوم عزموا ان يقتلوك . به درستى و
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 557
مساهمون: أحمد بن تاج الدين استرآبادى
ص٥٥٧