دهد يا حلقه بر در زند جاريهاى بيرون آمد و گفت : مولاى من مىفرمايد : آنچه آوردهاى تسليم كن . گفتم : با من چيزى نيست ! به خانه درون رفت و فى الحال بيرون آمد و گفت : مولاى من مىفرمايد : سى دينار در خرقهء زرد بسته و در آن ميان يك دينار شاهى است و با وى خاتم است و توبه آن طمع دارى آن را بردار و باقى را بسپار . همه را سپردم و خاتم را قبول نمودم .
و از آن جمله است كه محمد بن نعمان مىگويد : دراهم ناشمرده به شخصى دادم و به جهت آن حضرت تحفه فرستادم . آن شخص چيزى از آنجا برداشت و باقى دراهم را نزد آن حضرت گذاشت . چون نظر امام - عليه السلام - بر آن دراهم افتاد ، فرمود : اين مقدار برداشته و به فلان محل به فسق و فجور صرف شده . آن شخص گفت : اين تهمت است بر من . اين سخن بر آن حضرت گران آمده فرمود : راضى هستى كه اگر خيانت كرده باشى و مرا به كذب نسبت دادهاى اين چشم تو نابينا گردد ؟ گفت : آرى . و اللّه من او را هفتهء ديگر ديدم و يك چشمش نابينا شده بود . حال پرسيدم ، گفت : سزاى كسى كه بر محمّد هادى كذب روا دارد اين است .
و از آن جمله است كه على بن عبد الله مىگويد : من به جهت آن حضرت تحفهاى فرستادم و حسب الالتماس پدر خود كفن از او طلبيدم . كفن فرستاد و نوشت كه اين كفن حالا ضرورت نيست چون سال هشتادم تمام شود آن زمان احتياج به كفن خواهد بود .
و اللّه كه چون پدرم وفات يافت از روز ولادت وى حساب نمودم هشتاد بود نه زياده و نه كم .
روايت است از مقتداى فرق اسلام شيخ شهاب الدين ابى طلحه كه در كتاب خود آورده كه چون پدر آن حضرت امام حسن عسكرى - عليه السلام - به جوار رحمت حق پيوست وى به يكبارگى از خلق انقطاع نمود و به هيچوجه به دوستان ، چه جاى دشمنان اختلاط نمىنمود . يك چند وى را نديدند ، در وجود و عدم او سخنان گفتند و اختلاف در ميان امت افكندند اما غيبت آن حضرت و انقطاع خبر وى موجب
آن نيست كه در قيد حيات نباشد و چون در قدرت كاملهء كامل القدرت عجيب نيست و
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 556
مساهمون: أحمد بن تاج الدين استرآبادى
ص٥٥٦