تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 550

مساهمون:

ص٥٥٠
چون به در خانه رسيد شب بود و مردم به خواب رفته بودند ، پيش از آنكه حلقه بر در زند يا آواز كند ديد خادمى مىآيد و چراغ دارد ، فرمود كه راهب طبيب كدام است ؟ او را برداشت و ديگران را در دهليز خانه بگذاشت و نزد آن حضرت برد . ترسا كرامات آن حضرت بديد و مشكلات خود را جواب شافى شنيد و اعتراف به امامت آن حضرت و اقرار به ولايت وى نمود . پس جامهء رهبانى انداخت و خلعت مسلمانى پوشيد و از آنجا بيرون آمده گفت : شبيه مسيح - عليه السلام - ديدم و به دست وى مسلمان شدم . و از آن جمله است كه بشر مىگويد : چون آن حضرت به جوانى رسيد بغايت زيبا و پاكيزه خوى بود . گفتم : اگر رغبت مىنمايى از اشراف عرب به جهت تو دخترى طلب نمايم . تبسّم نموده فرمود : زود باشد كه به رسم تجارت به بغداد روى و آنجا جاريهاى كريم النسب شريف الحسب بخرى و به يارى . ديگر روز امام على نقى بدرهاى زر او را داد سر به مهر و كاغذى داد و به جانب بغداد فرستاد و فرمود : چون به كنار آب برسى آنجا جاريهاى باشد به اين صفت و اشراف آنجا خواهند او را بخرند . راضى نشود ، اين نامه را به وى ده كه راضى شود . چون جاريه كتابت را خواند رضا داد و او را بخريدم به مبلغ معيّن و مهر از بدره برداشتم و شمردم ، نه زياده آمد و نه كم . چون به خانه آوردم و او را شادان و خندان ديدم و نامه را مىبوسيد و بر چشم مىنهاد ، گفتم : صاحب خود را نديدى عجب است كه اين همه شادى دارى . گفت : من وى را ديدهام و از اين كتابت صفت وى را خواندم و از تقديرات الهى شمهاى از حال خود بازنمايم . من دختر قيصر رومم ، شبى در واقعه ديدم كه ماه از آسمان فرود آمد و در گريبان من درآمد و مدتى مديد ناپديد شد و بماند . بعد از آن ديدم بيرون آمد بزرگتر و روشنتر و به جانب آسمان مايل گرديد و چون به وسط السماء رسيد مانند خورشيد عالم را روشن كرد . بيدار گرديدم و منجم و معبر را طلبيدم . گفت : زود باشد كه يكى از اولاد پيغمبر آخر الزمان تو را بخواهد و از تو فرزندى در وجود آيد كه مشرق و مغرب را فروگيرد . در اين انديشه بودم كه شبى به خواب ديدم كه نزد پيغمبرم و او آواز مىدهد كه اى حسن ! فرزندم ! ناگاه جوانى ديدم كه حاضر آمد ، مرا به وى داد و من از خواب بيدار شدم . چون بر ملّت
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 550 | أحمد بن تاج الدين استرآبادى