تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 548

مساهمون:

ص٥٤٨
و از آن جمله است كه عبد اللّه مىگويد : ما جمعى به آن حضرت كتابت مىنوشتيم و از كرامات وى ياد مىكرديم . آنجا مخالفى بود ، گفت : من نيز بىسياهى كتابتى نويسم اگر به جواب آن واقف گرديد به ولايت و امامت وى اعتراف نمايم . پس كاغذى برداشت و به اشارهء انگشت نامهاى نوشت و كتابتها در ميان آن پيچيد و روان گردانيد . حضرت همه را جواب نوشت و بر پشت كاغذ وى نامش را و نام پدر و مادرش را نوشت و جواب را به اتمام رسانيد و در آخر نوشت كه اگر اعتراف به ولايت و امامت ما كنى تو را بهتر باشد . و از آن جمله است كه زيد بن على مىگويد : روزى با آن حضرت صحبت دور و دراز داشتيم ، نماز ديگر خواستم به خانه روم مرا فرمود : اين صد دينار بستان و جاريهاى در فلان محل است به جهت خود بخر و به خانه بركه فلان كنيز تو مرده . من تعجّب نمودم كه وى بيمار نبود . چون به خانه آمدم و جاريهاى را كه فرموده بود خريده با خود آوردم آن جاريه را ديدم وفات كرده . و از آن جمله است كه محمّد بن ابراهيم مىگويد : فقر بر من و بر پسرم غلبه كرد ، برخاسته روى به راه آورديم ، در راه من گفتم : چه خوش باشد كه آن حضرت پانصد درهم به من دهد تا چندى به جهت كسوت خود و چندى به جهت عيال و چندى به جهت طعام و ادام و نفقه صرف كنم . پسرم گفت : اگر مرا سيصد درهم دهد تا چندى را درازگوش گوش بخرم و چندى به قرض دهم و چندى را كسوت كنم ، مرادم حاصل است . چون به در خانهء آن حضرت رسيديم بىآنكه حلقه بر در زنيم يا كسى را آگاه كنيم يكى بيرون آمد و گفت : امام - عليه السلام - پدر و پسر را مىطلبد . درآمديم . خادم آمد و پانصد دينار به من و سيصد دينار به پسر من داد و فرمود : اى موالى ! پانصد دينار را خرج كن به آن دستور كه در راه گفته بودى و پسرم را نيز فرمود : سيصد دينار به موجب مذكور صرف كن . گفتم كه هيچ شبهه نيست كه وى حجت خدا است كه مراد ما برآورد و مقصود ما دانست . و از آن جمله است كه مهتدى يا مستعين آن حضرت را حبس فرمود و در آن ايام
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 548 | أحمد بن تاج الدين استرآبادى