« 1 » . چنان كردم و شفا يافتم . و از آن جمله است كه از عراق مالى به جهت آن حضرت مىبردند به رسم تحفه و در كيسه كرده و چهارصد درهم از آن ديگرى در آنجا بود ، فراموش كردند و جمله را نزد آن حضرت بردند . سر بدره را گشود و چهارصد دينار از آنجا برداشت و به وى داد كه اين را به صاحبش بده . و از آن جمله است كه آن حضرت را به موضعى دور به مهمانى بردند . روز بغايت گرم و فصل تابستان بود . آن حضرت از خانه بيرون آمد كلاه بارانى بر سر نهاده و جامهاى به جهت دفع باران و سرما پوشيده و مردم را به چنين جامهها ارشاد مىفرمود اما معاندان آن را حمل بر جنون مىكردند و محبان فرمان بردند . چون قدمى چند برفتند بادى برخاست و ابر پديد آمد و باران و سرماى عظيم شد ، اهل فرمان به سلامت رفتند و مخالفان از سرما و باران به سر حدّ هلاكت رسيدند .
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 547
مساهمون: أحمد بن تاج الدين استرآبادى
ص٥٤٧
اهل جهان است ، اين حسن بن على بن محمّد بن على بن موسى الرضا - عليهم السلام - است ، اين حجت خدا است ، من دوست وى گرديدم و به امامت وى معترف شدم .
و اللّه هيچ دوستى و دشمنى نبود الّا كه ثنا و ستايش وى مىنمود . خارق عادات آن حضرت بسيار و فضايل و كرامات وى بىحد و بىشمار است .
از آن جمله است كه عبد اللّه بن على مىگويد : نزد آن حضرت رفتم و از فقر خود شكايت كردم و قسم ياد كردم كه هيچ ندارم نه ظاهر و نه باطن . مرا صد دينار زر بداد و فرمود كه سوگند به دروغ خوردى آنچه در فلان موضع دفن كردى آن را نيابى . من آمدم و هر چند مدفون خود را جستم نيافتم .
و از آن جمله است كه على بن عبد اللّه مىگويد : نامهاى به حسن عسكرى - عليه السلام - نوشتم و از او سؤالى چند پرسيدم و خواستم كه از تب ربع كه ملازم من بود بپرسم ، فراموش كردم . جواب مسألهها نوشت و در آخر فرمود : خواستى كه از تب ربع كه ملازم تو است سؤال كنى ، فراموش كردى ، بنويس بر كاغذ دعاى تب و در گردن افكن اين آيت را كه :
يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيم
هامش
( 1 ) - انبياء 21 / 69 .