تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 542

مساهمون:

ص٥٤٢
و به سه نوبت بر آن جراحت نهند ، جراحت و الم برود و خواب بيايد . اطباء استهزاء نمودند و متوكل و حاضران بخنديدند . يكى از نديمان وى كه معتقد آن حضرت بود از خنده و استهزاى ايشان برآشفت و به اطباء درشت گفت كه چندين نوع علاج كرديد بجز زيادى جراحت و الم چيزى نديديد . پس آنچه آن حضرت فرموده بود ترتيب داد و بر آن جراحت نهاد . هنوز درنگى بر نيامد كه خفتى پديد آمد و زمانى به خواب رفت . چون نوبت دوم و سيوم بر آن موجب عمل نمود ، جراحت نيكو شد چنانچه گويى هرگز نبوده و مادرش ده هزار دينار در بدره كرده نزد آن حضرت فرستاد . و از آن جمله است كه پسر متوكل مىگويد : روزى در بوستان خاصهء پدر خود درآمدم . در ميان درختان يك درخت را زرد و ضعيف ديدم . باغبان را عتاب نمودم ، گفت : همه را آب برابر مىدهم و تربيت يكسان مىكنم . از روى تعرض گفتم : اى رافضى ! از مولاى خود از زردى اين درخت سؤال كن . نزد آن حضرت رفتم پيش از آنكه سؤال كنم ، تبسّم نموده فرمود : بگو مولاى من مىگويد و تو را از اين گفته ضرر نمىرسد ، در زير اين درخت سرى است كه عداوت اهل بيت دارد . آمدم . و آنچه شنيده بودم گفتم . بفرمود تا زير آن درخت را كاويدند ، سرى بيرون آمد كه از آن دود سياه بر مىآمد مردمان را طلبيدند و از حقيقت آن سر پرسيدند . چنان بود كه آن حضرت فرموده بود . و از آن جمله است كه صالح بن سعد مىگويد : متوكّل آن حضرت را در خانهء ويرانهاى تنها بداشت و مىخواست كه او را بىقدر گرداند و نور ولايت را به طريق ظلم و جفا فرو نشاند . چون آن حال بديدم بگريستم . فرمود : اى سعد ! مرا اينجا تنها و بىكس ديدى و اين مقام را خرابه نام نهادى ؟ دست بر چشمم نهاد و برداشت . در آن صحن سرا زنان ديدم به حسن و جمال آراسته و غلامان مشاهده نمودم همه به زيور در و جواهر پيراسته . متحيّر شدم . فرمود : همه جا اينها را دارم و در خانهء ويرانه نمىباشم . و از آن جمله است كه يوسف بن زياد مىگويد : مردى نزد آن حضرت آمد و گفت : پسر مرا به محبت شما گرفتهاند و حكم بر قتلش نموده و سرهنگان او را به دامنهء كوه
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 542 | أحمد بن تاج الدين استرآبادى