تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 538

مساهمون:

ص٥٣٨

وى يك سال و چهار ماه گذشته بود . من نامه را بردم و به دست دايه دادم . آن حضرت نامه بديد و دست برآورد و سر سوى آسمان كرد . به خدا كه از الم چشم خلاص شدم و بوسه بر كف پاى وى نهادم . و از آن جمله است كه وليد هاشم « 1 » مىگويد : روزى نزد آن حضرت رفتم و در ميان صحبت تشنه شدم . در من نگريست و فرمود : تو را تشنه مىبينم . قدحى آب آورد ، به خاطرم رسيد كه زهر كرده و بر كشتن من همّت بسته ! تبسّم نمود و خادم را فرمود : قدح را به من ده و بسيار بخورد ، بعد از آن به من داد و فرمود : اين آب زهر ندارد و از ما كشتن كسى نمىآيد بستان و بياشام ! و از آن جمله است كه زيد بن على مىگويد : من بيمار بودم و طبيب بر سر خود آوردم ، به جهت علاج دارويى چند طلبيد كه در آن فصل در آن حدود ممكن نبود . همان لحظه از پيش آن حضرت قاصدى آمد و كيسهاى سر به مهر آورد . چون گشودم همان داروها بود كه طبيب طلبيده بود . و از آن جمله است كه يحيى قاضى مىگويد : بسيار سؤال كردم در مسائل مشكله و بىتوقف جواب مىداد با وجود صغر سن ، خواستم كه از امام زمان بپرسم كه بعد از پدرت كيست و نشانهء وى چيست ؟ پيش از سؤال گفت : اى يحيى ! آنكه مىطلبى منم و نشانهء وى اين عصا است كه در دست دارم ، و آن را بجنبانيد . آواز آمد از آن عصا كه اى محمّد ! امام زمانى و حجتى بر خلقان از نزد خدا . و از آن جمله است كه ابو هاشم مىگويد كه پدرم به سكته بمرد و مال وى مخفى بماند . من نزد آن حضرت رفتم و از پنهان بودن مال پدر سؤال كردم . فرمود : بعد از نماز خفتن بر حضرت مصطفى - صلّى اللّه عليه و آله - درود فرست كه پدر خود را به خواب بينى و تو را از مال خود نشان دهد . چنان كردم و پدر خود را در خواب ديدم و نشان مال پرسيدم . گفت : در فلان موضع مدفون است ، صباح آنجا رفتم و مال را بر گرفتم . [ و از آن جمله است كه صالح مىگويد : آن حضرت از مدينه مرا برداشت و روى به

هامش
( 1 ) - ب و ج : « ولد هاشم » .