تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 537

مساهمون:

ص٥٣٧

نمودند . و از آن جمله است كه على بن خالد مىگويد : مردى را در زندان كوفه ديدم و سبب گرفتارى وى پرسيدم . گفت : در ولايت شام بودم و به مسجد رأس الحسين خدا را عبادت مىنمودم شبى مردى آنجا رسيد و مرا بر آن مسجد طلبيد . چون دو سه قدم به همراهى وى رفتم خود را در مدينه به روضهء حضرت رسالت - صلّى اللّه عليه و آله - ديدم . آنجا نماز كرديم و بعد از آن بيرون آمديم و خود را به كعبه ديدم ، طواف به تقديم رسانيدم و از آنجا بيرون آمده به شام به موضع خود رسيديم . گفتم : به حق خدا و به حرمت تربت مصطفى بگو تو كيستى و نام تو چيست ؟ فرمود : من حجت خداوند اكبرم محمّد بن على بن موسى بن جعفر . چون اين سخن از من فاش گرديده به سمع محمد بن عبد الملك زيات « 1 » رسيد از من برنجيد و مرا از شام بند كرده به عراق آوردند و در زندان كردند . بعد از طول زمان حال خود به وى نوشتم و از درماندگى خود شمهاى در آنجا درج كردم و نزد وى فرستادم . بر پشت نامه نوشت : آن كس كه تو را شبى از شام به مدينه برد و به مكه رسانيد و باز به شام برد از زندان خلاص كردن نيز مىتواند . اتفاقا صباح بر در زندان رسيدم و از سرهنگان و زندانبانان تردد و اضطراب ديدم ، تفحّص احوال نمودم ، گفتند : اين زندانى كه عبد الملك به ما سپرده و در محافظت وى اهتمام نموديم پيدا نيست و در زندان بسته است نمىدانيم به آسمان رفته يا به زمين فرو رفته ؟ و از آن جمله است كه عمران بن محمّد مىگويد : روزى آن حضرت از درخت زيتون برگ مىچيد و در دامن حاضران مىريخت ، جمله سيم مىشد ، آن را در بازار مىبردند و مىفروختند و متاع مىخريدند . و از آن جمله است كه محمّد بن سنان « 2 » مىگويد : مرا درد چشم بود به نوعى كه تحمّل آن مقدور نبود . نزد امام رضا - عليه السلام - رفتم و از الم آن بسيار شكايت كردم . نامهاى نوشت و به من داد و نزد پسر خود محمّد تقى - عليه السلام - فرستاد ، و از عمر

هامش
( 1 ) - در متن : « عبد الملك » . محمد بن عبد الملك زيات والى آن حدود بوده است انيس المؤمنين ، ص 217 ) .
( 2 ) - ب : « محمد شادان » ج : « محمد شان » .