عار ؟ آن ملعون گفت : دعوى كردى كه پارهاى از پيغمبرم و ستودهء آن سيّد و سرورم ، اگر راست مىگويى و از مشكات نبوّت و ولايت بهره دارى اين صورت شير را كه بر مسند مأمون است بر من مسلط گردان . امام علىّ رضا - عليه السلام - در خشم شد ، گفت : اين فاسق را به حكم خدا بگير و طعمه كن ! پس آن صورت ، شير شد و برجست و او را گرفت و فرو برد و باز به جاى خود رفت و به صورت اصلى بازگشت . مأمون گفت : يا بن رسول اللّه ! هيچ شبهه نيست كه از كان نبوتى و معدن ولايتى ، اما عداوتش در دل گرفت تا كه او را شهيد كرد .
و از آن جمله است كه على بغدادى مىگويد : روزى نزد امام على بن موسى الرضا - عليه السلام - رفتم . فرمود كه على كوفى امروز مرده و او را دفن كردند در فلان گورستان كوفه و مالكان دوزخ به واسطهء تبرّا از اهل بيت ، عذابش مىكنند . من آن را پنهان از غير بر جايى نوشتم و با خود گفتم : اگر مردن و موضع دفن وى راست باشد ، عذاب گور واقع خواهد بود . اندك زمانى [ بعد ] مردم از كوفه آمدند و آن دو خبر را موافق گفتند .
همان لحظه نزد آن حضرت رفتم ، فرمود : اى على ! آنچه نوشتى و انتظار بردى موافق يافتى ؟ ! ما بقيهء آل رسوليم و از كذب گفتن دوريم .
و از آن جمله است كه هاشم مىگويد : نزد على بن موسى الرضا - عليه السلام - رفتم و تشنه بودم . درنگى برآمد . آن حضرت خادم را خواند و فرمود كه آب بيار . چون آورد قدرى بياشاميد و مرا گفت : بستان و بياشام تا از تشنگى خلاص گردى . پس آن را بياشاميدم و سير آب گرديدم .
و از آن جمله است كه ابى الصلت مىگويد : آن حضرت به نيشابور مىرفت . آفتاب بگرديد و به آب نرسيد ، از اسب فرود آمد و به دست مبارك خود قدرى خاك از موضعى برداشت ، چشمهاى پيدا گرديد ، آنجا به اتّفاق همراهان وضو ساخت و آن چشمه هنوز باقى و مشهور است به چشمه امام رضا [ ع ] .
و از آن جمله است كه محمّد رازى مىگويد كه اولاد مأمون لعين از كثرت حسد به حضرت امام رضا - عليه السلام - يكى را بر انگيختند و به كشتن وى امر فرمودند . آن مرد
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 533
مساهمون: أحمد بن تاج الدين استرآبادى
ص٥٣٣