تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 530

مساهمون:

ص٥٣٠
پدرش تقرير نمودم . فرمود : مژده باد تو را به پاكيزه‌ترين آدميان و برگزيده‌ترين ايشان . من از اين خبر مسرّت اثر خوش‌حال گرديدم و بعد از نماز شام و خفتن گفتم : الهى ! سخن موسى را حق مىدانم و ليكن اطمينان قلبى مىخواهم كه يقين من زياده شود . از درون من آواز آمد كه اى مادر ! خدا مرا برگزيد و حجت بر خلقان گردانيد . و از آن جمله است كه سعد بن سالم مىگويد : بعضى مردمان در باب امامت و خلافت آن حضرت اختلاف آغاز كردند و زبان تعرض دراز . مرا شكى در دل پديد آمد . نزد آن حضرت رفتم و با خود گفتم : اگر امامى ، مرا به نور ولايت و خلافت از گمراهى شك و ترديد بيرون آر . در آن محل آن حضرت سوار بود و به مسجد مىرفت . همين كه چشمش بر من افتاد اسب را جانب من نهيب داد . از آن اسب آواز آمد كه اى امام زمان و اى خليفهء دوران ! امر چيست ؟ مرا از حيرت ، مجال مقال نماند . آن حضرت به مسجد درآمد ، در و ديوار مسجد بر امامت و خلافت وى سلام كردند . در اين محل آن سرور در من نگريست و فرمود : دوستان از راه امتحان مىآيند و كرامات مىطلبند و محبان ما به قدم بىثباتى پيش مىآيند و به جهت خلافتم خارق عادات مىجويند . و از آن جمله است كه حبيب طوسى مىگويد : من در خواب حضرت پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - را ديدم در مسجد طوس نشسته و طبق خرما نزد وى نهاده از آن تناول مىنمايد . كف خرمايى به من داد . شمردم ، هيجده عدد بود . بعد از بيست روز حضرت امام رضا - عليه التحية و الثناء - به طوس آمد ، به زيارتش رفتم ، او را ديدم در همان موضع به همان صورت و به همان كسوت و طبقى خرما به همان دستور نزد وى نهاده خرما مىخورد . كفى خرما برداشت و بر دستم نهاد . گفتم : يا بن رسول اللّه ! از اين بيشتر بده ! فرمود : جدم تو را اينجا زياده از اين خرما نداد من نيز نمىدهم ! شمردم ، هيجده عدد بود . آن حضرت از روى نشاط و انبساط تمام فرمود كه ما از مشكات نبوتيم و بر كافهء خلايق از نزد خالق حجتيم . و از آن جمله است كه قاسم بن جعفر مىگويد : من از آن حضرت چيزى طمع نمودم . او مرا وعده به فردا داد . روز ديگر رفتم ، از خانه بيرون آمد و به استقبال والى
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 530 | أحمد بن تاج الدين استرآبادى