و از آن جمله است كه محمّد بن قاسم مىگويد كه چون مأمون آن حضرت را ولىّ عهد خود گردانيد و در آن ايام هوا بغايت گرم بود سبزهء صحرا روى به زردى نهاد و و حوش و طيور را كار به هلاكت رسيد مردم گفتند : يا بن رسول اللّه ! دعا كن تا خداى تعالى ما را باران دهد . آن حضرت به اتّفاق خلايق بعضى به جهت باران و بعضى به جهت امتحان و گروهى از مردم تماشايى به صحرا رفتند . آن حضرت بر بلنديى برآمد و گفت : الهى ! به حرمت مصطفى - صلّى اللّه عليه و آله - و اهل بيت او بر بندگان خود كه امروز به وسيلهء من باران مىطلبند به فضل و كرم خود باران بر اين لب تشنگان بباران .
در حال باد پيدا گرديد و ابر پديد آمد و برق و رعد جستن گرفت . خلايق به هم برآمدند و آغاز رفتن كردند . آن حضرت فرمود : به حال خود باشيد و تماشاى قدرت حق كنيد .
قطعهاى ابر رسيد فرمود : اين قطعه ابر به فلان موضع مىرود ، و يكى بعد از ديگرى ، تا چند ابر رسيد . آن حضرت هر ابرى را به شهرى حواله مىفرمود تا آخر ابرى رسيد ، فرمود كه اين ابر تعلق به طوس دارد ، برخيزيد و به سرعت تمام به خانههاى خود رويد .
راوى گويد و اللّه كه تمام به شهر نيامده بوديم كه ابر رسيد و چنان بباريد كه به اندك لحظهاى تمام حوض و بركهها پرآب شد و مزارع به مدعا سير آب گشت .
و از آن جمله است كه محمّد طوسى مىگويد كه خلايق به واسطهء حسن معاشرت آن حضرت و لطف بىنهايت وى زبان به مدح و ثناى وى گشودند . عباسيان از روى حسد به مأمون گفتند : ابو طالبى را كه وضيع بود رفيع كردى و پنهان بود آشكارا كردى و قوم خود را در معرض ذلت و خوارى انداختى . مأمون از كرده پشيمان شد و حميد مهران را كه اعلم زمان مىدانست طلبيد و گفت : اگر امام رضا را شرمنده كنى مراد تو بر آرم و از مال آنچه اراده نمايى ، بدهم . آن لعين در مجلس عالى از سر كين به حضرت رضا - عليه السلام - گفت : دعا كردى باران شد و باريدن باران عادت است آن را كرامات نام كردى و جمعى از مردان كوته انديشه و گروهى از زنان ناقص پيشه اعتقاد نمايند و ستايش كنند عيب و عار است آن را قبول مكن . امام رضا - عليه السلام - فرمود : اگر مردان و اگر زنان نعمت الهى را ياد كنند چه عيب و اگر اولاد رسول را ستايش كنند چه
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 532
مساهمون: أحمد بن تاج الدين استرآبادى
ص٥٣٢