تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 514

مساهمون:

ص٥١٤
لطافت ، جامه‌هاى حرير پوشيده و در دست هر يكى قدحى بود و از آنجا آب بر مىداشتند و به آن حضرت مىدادند . يك قدح آب به من داد ، بنوشيدم ، خوشبوىتر از مشك و گلاب و شيرين‌تر از قند و عسل . بعد از آن فرمود : چشم بر هم بنه . چون چشم بر هم نهادم و گشودم در صحرايى كه اوّل بودم خود را يافتم . و از آن جمله است كه منصور آن حضرت را نزد خود خواند و گفت : از مردم مال مىستانى و به جهت حكومت از خلق بيعت براى خود مىگيرى ؟ آن حضرت فرمود : نه از خلق مال مىگيرم و نه از مردم بيعت مىستانم . يكى از آن مردم كه نزد منصور بودند بر طبق دعوى منصور گواهى داد . حضرت امام فرمود : سوگند مىخورى ؟ گفت : آرى و خواست سوگند بخورد . آن حضرت فرمود : من تو را به دو كلمه سوگند دهم اگر دروغ گويى همين ساعت بميرى . منصور گفت : سوگندش ده ! آن حضرت فرمود كه بگو : از حول و قوهء الهى بيزارم و به حول و قوهء خود رجوع دارم . آن بدبخت لحظهاى توقف كرد و آن عبارت را بگفت ، در حال رنگش متغير گرديد و بمرد . و از آن جمله است كه ابى بصير مىگويد كه داود بن على شخصى معلى را نزد خود طلبيد و از او پرسيد كه تولّا به كه دارى ؟ گفت : به اهل البيت . پرسيد كه تبرّا از چه كس دارى ؟ گفت : از اعداى ايشان . داود اين سخن را به كنايت برداشت و او را شهيد گردانيد و بر دارش كشيد . چون اين خبر به سمع اشرف آن حضرت - عليه السلام - رسيد ، به حضور وى آمد و پرسيد كه او را چرا كشتى و مال و عيال او را ضايع كردى ؟ گفت : او را نكشتم و از اين نيز خبر ندارم . فرمود : من امشب خدا را به اسم المنتقم بخوانم و در حق تو نفرين كنم . داود گفت : من از نفرين تو نمىترسم . چون از شب پارهاى بگذشت مناجات به قاضى الحاجات كرد و گفت : الهى ! تيرى از تيرهاى غيب بر وى زن و دل او را چاك گردان . همين لحظه از جانب خانهء وى آواز آمد كه داود بن على بمرد . چون اين خبر به سمع آن حضرت رسيد رخسارهء خود بر زمين ماليد و گفت : شكرا للمجيب المضطرّ . و از آن جمله است كه آن حضرت با جمعى به موضعى مىرفتند . در راه گرگى پيش
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 514 | أحمد بن تاج الدين استرآبادى