سفرى مىرفت ، به سر چاهى رسيد و گفت : اى عبد اللّه ! ما را از اين چاه آب بده . گفتم :
يا بن رسول اللّه ! آب در قعر چاه است و ما را دلوى و رسنى نيست . آن حضرت به جانب آن چاه آمد و فرمود : اى چاه ! اگر مطيع به حكم خدايى ما را آب كرامت نما . من ديدم به چشم خود كه آب به جوش آمد و بر سر چاه رسيد ، آب برداشتيم و سير آب شديم و آب بازگرديد تا به مقام خود رسيد .
و از آن جمله است كه آن حضرت به درخت خرمايى رسيد و از اطراف و جوانب خود مردم بسيار ديد ، آنجا بايستاد و گفت : اى درخت خرما ! اگر مىشنوى آنچه مىگويم به حق خدا كه ما را خرما ده از آنچه خداى تعالى در تو وديعت نهاده . پس خرما از آن درخت به زمين مىريخت و ما برداشته مىخورديم تا جمله سير خرما شديم .
و از آن جمله است كه ابى بصير مىگويد : در طواف بوديم در خدمت امام جعفر صادق - عليه السلام - و كثرت بسيار بود از مردم متفرقه ، و مواليان بنى اميه از اهل نفاق بسيار بودند و مواليان اهل البيت طريقهء وفاق مرعى نمىداشتند . مرا از حال مخالفان و مآل دوستان چيزى در دل گذشت . امام مرا گفت : آن جماعت در حقيقت خوكان و سگانند و گاوان و خرانند كه به اين صورت برآمدهاند . گفتم : يا بن رسول اللّه ! ايشان را به صفت قالب ايشان به من بنما . آن حضرت لب بجنبانيد و دست بر چشم من كشيد ، آن جماعت مخالفان را به آن صورت [ هاى ] مختلفه ديدم ، ديگر باره دست بر چشم من نهاد ، آن جماعت را به حال اوّل ديدم .
و از آن جمله است كه هارون مىگويد : يكى از مواليان امام جعفر صادق - عليه السلام - از مردم دامنهء كوه ، تحفهاى چند آورد . آن حضرت همه را قبول نمود الّا قدرى قديد بود كه فرمود برداريد و آن را طعمهء سگان سازيد . آن مرد گفت : اى امام ! خدا مىداند كه من اين را از مرد مسلمان خريدم و قيمت آن را به تمام بدادم و تحفه به جهت شما بياوردم . فرمود : او را به گوشهء خانه بريد و بپوشيد و گوش فرا داريد تا از او چه مىشنويد . آن چنان كردند . آواز آمد كه مرا زكى نكردهاند و من حرامم .
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 512
مساهمون: أحمد بن تاج الدين استرآبادى
ص٥١٢