تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 509

مساهمون:

ص٥٠٩
آورد چندان كه همه خرما خورديم و سير گرديديم . اعرابى اى همراه بود ، آهسته گفت : من سحر مىدانم و اللّه كه سحرى چنين نديدم و نشنيدم . آن حضرت او را نزد خود خواند و گفت : اى اعرابى ! اين سحر نيست و كهانت ، اين اثر امامت است و نشانهء ولايت كه از بركت اسم اعظم از پدران به ميراث گرفتهام و ايشان از پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - آموختهاند . اعرابى دست آن حضرت ببوسيد و به صدق دل ، اعتراف به ولايت آن حضرت نموده از گفته پشيمان گرديد . و از آن جمله است كه ابى بصير مىگويد كه نزد آن حضرت آمدم و گفتم : مولايى و سيّدى ! اگر ولاى من به حضرت شما ظاهر است ولايتى به من نما كه آن سبب زيادتى محبت و واسطهء تضاعف مودّت به حضرت شما شود . آن حضرت دست بر چشم من نهاد و برداشت . به خدا سوگند كه جمعى را كه تولّاى بنى اميه داشتند ، ايشان را به صورت آدميان مشاهده ننمودم . به خاطرم رسيد كه محبّت ايشان سبب نجات است و مزيد درجات . فرمود كه اى ابى بصير ! دوستان خود را ضامن شدم به بهشت . و از آن جمله است كه ابن عطا مىگويد : به واسطهء كثرت اشتياق و بسيارى اخلاص كه به حضرت امام محمّد باقر - عليه السلام - داشتم از مكه متوجه مدينه شدم . در راه سرماى بسيار ديدم و جامه‌هاى من از باران تر گرديد ، بعد از نيم‌شب به مدينه رسيدم . با خود انديشيدم كه حلقه بر در زنم و گستاخى نموده خود را از سرما برهانم يا طريق ادب رعايت كنم و شب را به صباح رسانم . ناگاه از درون خانه آوازى شنيدم كه اى جاريه ! زنجير از دروازه بردار و ابن عطا را كه سرما خورده و جامه‌هاى او از باران تر شده به خانه در آر . و از آن جمله است كه ابن عطا مىگويد كه طواف خانهء كعبه كردم و بعد از نيم‌شب به در خانهاى كه آن حضرت در آن استراحت نموده بود ، رفتم . از درون خانه آواز آمد كه آن كس كه بيرون در خانه است ، در آيد . مدت عمر آن حضرت پنجاه و هفت سال بود و در زمان هشام بن عبد الملك « 1 »
هامش
( 1 ) - هر سه نسخه : « ابراهيم وليد » .