گفتند : محمّد بن على بن حسين بن على بن ابى طالب است عليهم السلام .
و از آن جمله است كه ابو بصير مىگويد : نزد آن حضرت بودم . مردى از خراسان به زيارت پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - آمده بود . آن حضرت را در آن روضه بديد . گفت :
من پدرى دارم و برادرى و پسرى ، ايشان را خواب پريشان مىبينم . آن حضرت فرمود :
پدرت مرده و برادرت كشته گشته و پسرت را عمش كدخدا ساخته ، چون به خراسان برسى او را خدا پسرى دهد « على » نام كن كه از جملهء محبان ما خواهد بود . چون به خراسان رسيد آنچه آن حضرت فرموده بود ، موافق يافت . و هم وى روايت مىكند كه روزى در روضهء رسول نزد آن حضرت بودم . مردمان مىآمدند و زيارت رسول كرده بيرون مىرفتند و بر آن حضرت سلام نمىكردند و آن بر من بسيار گران آمد . مرا فرمود :
از اين مردمان بپرس كه مرا مىبينند يا نى ؟ از هر كس پرسيدم گفت : اينجا نيست تا آنكه نابينايى درآمد . آن حضرت فرمود : او مرا مىداند كه اينجا هستم . مرا اين سخن در تعجّب افكند كه مردمان بينا او را نمىبينند چون تواند بود كه نابينا او را ببيند ؟ چون درآمد سلام كرد و نام آن حضرت برد . گفتم : ابو جعفر اينجا نيست . گفت : دروغ مىگويى ، اينجا ايستاده . گفتم : تو را چون معلوم شد ؟ گفت : اثر نور وى بر رخسارم مىتابد و از آنجا بر دل من عكس مىاندازد .
و از آن جمله است كه ابن كثير از آن حضرت پرسيد كه حق مؤمن موحد بر خدا چيست ؟ فرمود : حق مؤمن موحد نزد خداوند واحد آن است كه اگر گويد : اين درخت خرما را كه بيا ، فى الحال به حكم ملك متعال بيايد . پس گفت : و اللّه به چشم خود ديدم كه آن درخت در حركت آمد . آن حضرت به آن درخت نگريست و فرمود : تو را نمىخوانم ، قرار گير ، فى الحال از حركت بازآمد .
و از آن جمله است كه ابو بصير مىگويد : زنى را تعليم قرآن مىكردم و گاهى با وى مزاح از روى رغبت مىنمودم . روزى نزد آن حضرت رفتم ، با من عتاب كرد و فرمود : در خلوت ارتكاب گناه مكن . من توبه كردم .
و از آن جمله است كه محمّد مسلم نزد آن حضرت آمد و گفت : يا بن رسول اللّه ! من
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 506
مساهمون: أحمد بن تاج الدين استرآبادى
ص٥٠٦