تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 50

مساهمون:

ص٥٠
گرديد .
چو كاهن گوش كرد احوال فى الحال * ز جا برجست بى خود همچو ابدال
فرياد برآورد و فغان بركشيد و گفت : اى قوم ! آنچه اين پسر مىگويد اگر راست باشد او را بكشيد و خلايق را از او برهانيد . زود باشد كه دعوى نبوت كند و دين آباء و اجداد شما را باطل گرداند . حليمه از اين سخن بترسيد و به اتفاق شوهر خود مصلحت چنان ديد كه او را نزد مادرش برد و به عبد المطّلب بسپارد و از عهدهء امانت بيرون آيد . پس آن حضرت را برداشته متوجه مكّه شد و نزد آمنه خاتون آمد و آن حضرت را بسپرد . عبد المطلب حليمه را نوازش بسيار كرد و انواع مراعات و احسان نمود و كارسازى حليمه كرده نيكو او را بازگردانيد . اما حليمه در محل وداع و مراجعت آنچه از آن سرور ديده بود و شنيده جمله را به عبد المطلب معروض داشت .

ذكر حالات آن سرور بعد از فراغ از شير خوردن و او را به جد بزرگوارش سپردن

سخن سنجان اين فرخنده اقوال * چنين سازند واضح صورت حال
كه آن حضرت چو شد وارسته از شير * نكردى جد به حفظش هيچ تقصير
عبد المطلب شب و روز و گاهوبيگاه از حال آن سرور با خبر بود و به هيچ جهت در محافظت و تربيت او تقصير نمىفرمود و همچنين مادرش پيوسته حاضر او بود و لحظهاى از او غايب نمىبود . چون آن حضرت شش‌ساله شد ، مادرش بيمار گرديد و مرض بر او مستولى گرديد . آن حضرت بر سر بالين مادر خود نشسته مفارقت نمىكرد . روزى مادرش در اثناى مرض از شدت وجع و الم بيهوش شد . آن حضرت را رقت پديد آمد و گريه آغاز كرد و قطرهاى آب ديدهء آن حضرت بر رخسار مادرش چكيد . ناگاه در اين محل مادرش به هوش آمد ، فرزند خود را به آن حال بديد و گفت : اى نور ديدهء من واى سرور سينهء