تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 492

مساهمون:

ص٤٩٢
شيشه خون شده بود . و از آن جمله است كه حسن بصرى مىگويد كه پيرى را ديدم و از او رايحهاى كريه شنيدم بپرسيدم كه حال تو چيست و اين زشتى بوى تو را سبب كدام است ؟ گفت : من از آن جماعتم كه با حسين على در كربلا حرب كردند ، شبى در خواب ديدم كه قيامت قائم شده و حسن و حسين در كنار كوثر مردم را آب مىدهند و از تشنگى قيامت خلاص مىسازند ، من بغايت تشنه بودم ، آنجا رسيدم و آب طلبيدم ، حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - آنجا حاضر بود ، به شاهزاده‌ها فرمودند : او را آب دهيد . حسين - عليه السلام - فرمود : اى جدّ بزرگوار ! او در كنار فرات بود و عمم عباس ؟ را از آب فرات منع كرد . پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - فرمود : او را قطران دهيد ! و اين قطران آبى است كه دوزخيان را مىدهند . حاصل ، تشنه بودم و از آن قدرى خوردم ، چون بيدار شدم اين رايحه از من مىآمد و از اين سبب زن و فرزند به من اختلاط نمىنمايند . و از آن جمله است كه ابن رماح مىگويد : نابينايى را ديدم و از او حال پرسيدم . گفت : من با قاتلان حسين به كربلا حاضر بودم ، اما به هيچ جهت متعرض اصحاب حسين نشدم . شب در خواب ديدم كه پيغمبر جمعى را مىكشند و هر كس را به جرمى نسبت مىدهند . چون نوبت به من رسيد ، گفتم : يا رسول اللّه ! من به هيچ جهت به حسين و اصحابش تعرض نرساندم . پيغمبر گفت : راست مىگويى اما سواد لشكر اعداء بودى ، ميلى به خون حسين آغشته كرد و به چشم من ماليد . صباح بيدار شدم و چنين نابينا گرديدم . و از آن جمله است كه جعفر انصارى مىگويد كه مردى به نزد آن حضرت آمد و قدرى زيتون آورد و به رسم تحفه گذرانيد . آن حضرت وى را عطا داد . حاضران تناول نمودند . آن حضرت فرمود : مخوريد كه حرام است . آن مرد گفت : چرا يا سيّدى ؟ فرمود كه موش در آنجا افتاده و مرده . آن مرد چون به مقام خود رسيد و در آنجا كه زيت بود نظر افكند ديد موشى بزرگ در آنجا مرده و اثر آن همه جا رسيده . و از آن جمله است كه شخصى نزد آن حضرت آمد و خواست كه از حال دو زن كه