تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 494

مساهمون:

ص٤٩٤

اعلام آن مال وصيّت نفرموده حالا مادرم مرده و آن مال در زير زمين پنهان مانده . روايتى آن است كه شاهزاده فرمود كه مال تو در فلان موضع است برو بردار ، و روايتى ديگر آنكه آن حضرت خود بر سر مرده آمد و كلمهاى چند خفيه خواند و پاى خود بر آن مرده زده فرمود : برخيز به حكم خدا . آن مرده زنده گرديد گفت : اى مولاى من ! امر فرما . فرمود : وصيّت كن به مال خود . گفت : مال من در فلان موضع است كه آن حضرت فرموده بود ، ثلث آن از تو است به هر محل كه خواهى صرف كن ، و ثلثان از پسر من است . اين بگفت و ديگر از او نفس برنيامد . و مدت عمر شاهزاده حسين پنجاه و هشت سال بود . روز دوشنبه « 1 » يا جمعه دهم محرم الحرام در كربلا شهيد گرديد و عمر سعد لعين با ساير ملاعينان بعد از سه روز از آنجا برفتند و قومى از بنى اسد و گروهى از بنى قضاعه شهدا را در خواب ديدند ، آنجا آمدند و ايشان را دفن كردند با همان جامه‌هاى خونآلود و همچنان مبعوث خواهند شد روز موعود . و از آن جمله است كه عزيز مىگويد : در خواب ديدم موسى و هارون - عليهما السلام - را كه سرها برهنه دارند و مانند مصيبتزدگان اشك از ديده مىبارند . گفتم : اى پيغمبران مرسل و اى برگزيدگان خداوند اكبر ! اين گريه و زارى را سبب چيست و اين ناله و بىقرارى در مفارقت كيست ؟ گفتند : اولاد مصطفى - صلّى اللّه عليه و آله - را كشتهاند در كربلا و سرهاى ايشان را نزد يزيد بىحيا مىبرند ، برخيز و نزد مصيبتزدگان رفته لحظهاى با ايشان درآميز و سلام ما به آن سران بىتن برسان . من از خواب بيدار شدم و هزار دينار برداشته نزد مهتران لشكر رفتم و نزد ايشان نهادم و از ايشان اجازت يافته نزد اهل بيت آمدم و از براى على بن الحسين جبهاى اعلا و هزار دينار زر تحفه گذرانيدم و به دست وى ايمان آوردم و اجازت يافته نزد اهل بيت آمدم و از براى هر يك از عورات ، جامهاى زيبا و تحفهاى ديگر بياوردم و مهتران لشكر را گفتم مرا اجازت دهيد تا نزد آن سر روم و مرا با وى سرّى است در ميان آرم . بعد از آن نزد آن سر

هامش
( 1 ) - الف : « شنبه » .