يكى مالدار بود و ديگرى به فقر و عفت گرفتار ، سؤال كند و كدام از اين دو زن را به عقد اختيار كند . چون به خدمت شاهزاده رسيد ، پيش از آنكه سؤال كند آن حضرت فرمود :
فلانه اگر چه فقر دارد اما زود باشد كه خداى تعالى تو را از او فرزندى كرامت كند كه بهترين آن زمان باشد و تو را مال بسيار گردد . آن شخص به قول آن حضرت عمل نمود ، به اندك زمانى مالدار گرديد و فرزند رشيد به هم رسانيد . اللّهم ارزقنا .
و از آن جمله است كه عبد اللّه مىگويد : روزى حضرت پيغمبر فرمود كه سزاوار به امامت كسى است كه عالم باشد به اصوات حيوانات خصوصا مرغان . در آن محل يكى از منافقان حاضر بود ، در دل انكار قول پيغمبر نمود اما به اظهار ما فى الضميرش قدرت نبود . ناگاه شاهزاده حسين رسيد ، پيغمبر او را ببوسيد و ببوييد و فرمود : اين حسين من امام است و برادر امام است و پسر امام است و پدر امام است . در اين محل دو مرغ مختلف آنجا رسيدند و هر يك به نوعى آواز بركشيدند . آن منافق محل يافت و گفت :
يا بن رسول اللّه ! اين مرغان چه مىگويند ؟ فرمود : غراب مىگويد كه اى روزى دهندهء روزىدهندگان ! مرا روزى حلال كرامت گردان . و اين عصفور مىگويد : پناه مىگيرم به خدا از غضب خدا . آن حضرت فرمود : اى حسين ! راست راست گفتى آنچه فرمودى .
و از آن جمله است كه آن حضرت در شب عاشورا ياران خود را طلبيد و فرمود : اى ياران ! رسم وفادارى و طريقهء حقگزارى به جاى آورديد ، حالا برخيزيد و به اطراف عالم متفرق گرديد ، ايشان مرا مىخواهند و چون شما را با من نبينند دست از شما كوتاه مىدارند . مواليان و خويشان هيچكس مفارقت اختيار نكردند و به غير از جانسپارى كلمهاى ديگر بر زبان نراندند . پس شاهزاده فرمود : اگر برويد يك تن كشته نشويد الّا من و اگر نرويد جمله كشته شويد الّا يك تن ، و اشارت به على بن الحسين كرد . و آنچنان بود كه آن حضرت فرمود .
و از آن جمله است كه يحيى مىگويد : نزد شاهزاده حسين بودم ، جوانى درآمد گريان . شاهزاده فرمود كه گريه را سبب چيست و اندوه را باعث كدام است ؟ گفت : يا بن رسول اللّه ! مادرى داشتم و او را مال بسيار بود و در وقت مردن او من حاضر نبودم و به
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 493
مساهمون: أحمد بن تاج الدين استرآبادى
ص٤٩٣