تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 490

مساهمون:

ص٤٩٠
اخلاق ستودهء آن سرور و اوصاف پسنديدهء فرزند امير المؤمنين حيدر بسيار و بىشمار است ، هرچند قلم تيز زبان است پيرامون بيان اخلاقش نتواند رسيد و هرچند پايمردى و هم ، تند عنان است به حوالى بساط اوصافش نتواند گرديد و چون مقصود در اين اوراق ذكر بعضى كرامات و خارق عادات آن حضرت است به اين قدر اختصار مىرود . از آن جمله است كه عبد اللّه انصارى مىگويد : با جمعى در خدمت امام حسين - عليه السلام - بودم ، بادى شديد از طرف شام وزيدن گرفت ، يكى از مواليان معاويه آنجا حاضر بود گفت : يا بن رسول اللّه ! خلقان را جدّت از وزيدن باد خبر مىداد تو نيز اگر مىتوانى ما را خبر ده كه اين باد چه مىگويد . آن حضرت فرمود : مىگويد : حاكم شام مرده و از جام غم انجام فوات ، جرعهاى چشيده . آن ملعون سخن شاهزاده را شنيد و بسيار گران گرديد اما به غير از سكوت هيچ چاره نديد . روزى خبر رسيد كه معاويه مرده و از خاكدان دنيا رخت به دار الجزا كشيده . و از آن جمله است كه عبد اللّه عباس مىگويد : من نزديك امام حسين - عليه السلام - بودم . اعرابىاى نزد وى آمد و گفت : يا بن رسول اللّه ! مرا از متاع دنيا شترى بود آن نيز گم شده ، پدرت گمشده‌ها را راه مىنمود ، تو پسر چنان پدرى ، مرا به شتر من راه‌نماى . آن حضرت فرمود : به سرعت تمام برو به فلان موضع كه شتر تو آنجا است و گرگى به قصد او در برابر او برپاست . اعرابى به آن موضع رسيد و شتر خود را به آن صفت بديد كه آن حضرت فرموده بود . و از آن جمله است كه جابر جعفى مىگويد : نزد آن حضرت بودم . اعرابىاى درآمد و خواست كه از آن حضرت سؤال كند ، و او جنب بود . آن حضرت فرمود : روانيست كه نزد ما جنب آيد و ملاقات نمايد . آن مرد برخاست و غسل كرد و باز به نزد آن حضرت آمد و آنچه مشكل بود ، سؤال نمود . و از آن جمله است كه يكى از مواليان معاويه نزد امام حسين - عليه السلام - آمد و آن حضرت را به انواع ناسزا برنجانيد و آن حضرت به صبر و تحمّل از او مىگذرانيد . آن