تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 481

مساهمون:

ص٤٨١
پس هر دو به جانب وى رفتيم و اين واقعه را به بعضى از دوستان نيز گفتيم . او را يافتيم دستها بر چشم نهاده فرياد مىكرد كه على - عليه السلام - مرا كور كرد و در آن كورى درماند تا بمرد . و از آن جمله است كه هيثم روايت مىكند كه مردى به مسجد آن حضرت آمد و پرسيد كه خليفهء رسول كدام است ؟ اشارت به على - عليه السلام - كردند . بر وى سلام كرد . آن حضرت جواب داد كه عليك السلام يا سعد بن فضل بن ربيع ، مراد خود بگو . گفت : چون نام مرا و پدرم را و پدر پدرم را دانستى دانستم كه تو حجت خدايى بر خلقان . از راه دور و دراز آمدهام و كشتهاى آوردهام دعا كن تا زنده شود و كشندهء او معلوم گردد . آن حضرت فرمود مردمان به صحرا روند ، پس دو ركعت نماز كرد و بعد از آن فرمود تا پرده از روى مرده بردارند . جوانى ديد سرش بريده . آن حضرت فرمود : او را عمش كشته كه دخترش را رها كرده و زنى ديگر خواسته . سعد گفت : يا على ! به خدا حق گفتى و من تصديق تو كردم اما مىخواهم كه او زنده شود و خود بگويد كه قاتل او كيست تا اين جمعى كه همراهند از او بشنوند و پنجاه تن به جهت قصاص اين خون قصد قتل يكديگر دارند ، يقين ما زياده گردد . آن حضرت پاى مبارك خود را بر او زد و گفت : برخيز به حكم خدا و بگو كشندهء خود را برخاست و گفت : مرا عمم كشته به آن سبب كه مذكور گشت . و از آن جمله است كه آن حضرت در محل توجّه به جانب صفين در موضعى نشسته بود ، فرمود : امروز هزار كس بر من بيعت كنند و آخرين ايشان بهتر از ديگران باشد و به شرف شهادت مشرف گردد . راوى گويد : من شمردم كه نهصد و نود و نه كس بيعت كردند و در آن ميان مردم نيكو بسيار بودند . به خاطرم رسيد كه على - عليه السلام - دروغ نمىگويد و نيز حساب من غلط نمىآيد . آن حضرت فرمود : حساب تو به آمدن اين مرد تمام مىشود . ديدم مردى صوف پوشيده و شمشير بر ميان بسته به آن حضرت بيعت نمود . امير فرمود : به چه بيعت مىكنى ؟ گفت : به سمع و طاعت و قتال تا كشته شوم نزد تو . پرسيدند : چه نام دارى ؟ گفت : اويس قرنى . حضرت امير فرمود كه من از