تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 478

مساهمون:

ص٤٧٨
درماند و متحير گرديد و گفت : در كتاب خدا نديدم و حكم اين مسأله از پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - نشنيدم اما مىدانم كه حل اين مشكل به غير حلّال مشكلات نمىداند . خواستند كه برخيزند و آنجا روند . مرتضى على - عليه السلام - آنجا رسيد و از مشكل ايشان واقف گرديد . فرمود كه اگر هر دو به يك بار به خواب روند يكى باشد و اگر ايشان را طعام و آب دهند و بول از يك مخرج بيرون آيد و بعد از آن از مخرج ديگر ، دو باشند ، ميراث هر يكى على حده باشد . و از آن جمله است كه شخصى گوسفندى ذبح كرد و به قضاى حاجت به خرابهاى درآمد . مردى را ديد كشته و خون از او مىرود . قضا را دو مرد آنجا رسيدند ، مردى را ديدند كشته و مردى كارد خونآلود در دست ايستاده ، او را نزد عمر آوردند . از كثرت انفعال اقرار كرد كه آن خون من كردهام . عمر فرمود كه او را به قصاص بكشند . جلاد خواست كه تيغ براند ، جوانى خود را در ميان انداخت و گفت : اين خون من كردهام و او بىگناه است . عمر فرمود تا دست آن يكى را گشودند و گردن اين يكى را بستند و خواستند كه او را بكشند . حضرت امير - عليه السلام - به آنجا رسيد و بر ماجراى گذشته مطلع گرديد و فرمود دست از او بداريد و به همراهى من به مسجد نزد عمر آريد . عمر گفت : يا على ! اين مرد خون كرده و اعتراف نموده چرا نمىگذارى كه او را به قصاص رسانم ؟ امير - عليه السلام - فرمود : خداى تعالى مىفرمايد : هر كس احياى نفس برادر مؤمن كند چنان باشد كه احياى نفس جميع آدميان كرده باشد پس احياى خود نيز كرده باشد ،
وَ مَن أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاس جَمِيعاً

« 1 » . و از آن جمله است كه آن حضرت بر منبر بود و مردمان را به خلافت خود دعوت مىفرمود به حديث من كنت مولاه فهذا علىّ مولاه . جمعى بسيار گواهى دادند كه اين حديث از پيغمبر است و انس بن مالك آنجا حاضر بود گواهى نداد . امير - عليه السلام - فرمود كه تو را چه بر آن داشت كه كتمان شهادت كنى ؟ گفت : كبر سن و غلبهء نسيان . پس آن حضرت فرمود : اللّهم ان كان كاذبا فاضرب به بياضا لا تواريه العمامة روز ديگر

هامش
( 1 ) - مائده 5 / 32 .
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 478 | أحمد بن تاج الدين استرآبادى