رسول خدا [ ص ] شنيدم اويس قرنى سيد تابعان است و پاكيزهترين متابعان خواهد بود [ و راوى اين حديث عبد اللّه عباس است رضى اللّه عنه ] « 1 » و اى على ! به معاونت تو برخيزد و در خدمت تو به جماعت خارجيان حرب كند تا به درجهء شهادت رسد . و آن چنان بود كه آن حضرت فرمود . و از آن جمله است روايتى كه واقدى مىگويد كه هارون الرشيد از شافعى پرسيد كه از فضايل على چند روايت مىكنى ؟ گفت : پانصد . از محمّد يوسف پرسيد : تو چند روايت مىكنى ؟ گفت : هزار . و چون محمّد اسحاق به محبّت على - عليه السلام - منسوب بود از او پرسيد كه تو چند از فضايل على روايت مىكنى ؟ او هيچ نگفت و سر در پيش افكند . هارون الرشيد گفت : چرا نمىگويى ؟ گفت : به دروغ گفتن ضرورت ندارم و از راست گفتن مىترسم . گفت : از كه مىترسى ؟ گفت : از تو و از عاملان مسلط جفا جوى تو . هارون گفت : راست بگوى به خداى آسمان و زمين كه تو بعد اليوم ايمنى از من و عاملان من . گفت : آنچه ديدهام و به ما رسيده و آنچه از ابو حنيفهء كوفى شنيدهام پانزده « 2 » هزار باشد مرسل و پانزده « 3 » هزار مسند . واقدى آنجا حاضر بود ، هارون الرشيد از او پرسيد : تو چند بيان مىكنى ؟ او نيز مقدارى معين گفت . هارون گفت : من نيز از على - عليه السلام - فضيلتى مىشناسم كه به چشم خود ديدهام و به گوش خود شنيدهام و ظن غالب من آن است كه بر همهء فضايل شما ترجيح دارد . بعد از آن روى به شافعى آورده گفت : توبه كردم و به خدا رجوع نمودم و تو را و حاضران مجلس را گواه گرفتم از آنچه از من صادر شده در حق اولاد ابو طالب . اين بگفت و بغايت بگريست چنانچه حاضران نيز از گريهء او متأثر شدند و بگريستند . پس شافعى و باقى علما گفتند : خدا توبهء تو را قبول كند و تو را بر آن بدارد ! كرم نما و لطف فرما آنچه ديدهاى بگو . گفت : حجاج را به رسم حكومت به دمشق فرستادم ، نامه نوشت كه خطيب اينجا هر روز
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 482
مساهمون: أحمد بن تاج الدين استرآبادى
ص٤٨٢
هامش
( 1 ) - فقط در الف .
( 2 ) - ب : « پانجده هزار » .
( 3 ) - ب : « پانجده هزار » .