تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 477

مساهمون:

ص٤٧٧
مىدهد . محمّد گويد : من انار را خوردم و روز ديگر صحيح المزاج گشته جامع پوشيدم و از خانه بيرون رفتم . و از آن جمله است كه ابن عباس مىگويد : سالى به حج مىرفتم و در مدينه جوانى بود بغايت زاهد و عابد . حضرت على - عليه السلام - و عمر او را به مردم سفارش نمودند كه از او باخبر باشند . در آن سفر زنى بر وى مفتون شد و او را هر چند به خود دعوت مىكرد آن جوان ابا مىنمود و در وى به هيچ نوع تصرف نمىنمود . آن مكّاره از روى مكر و حيله بعضى متاع خود را در وقتى كه آن جوان در نماز بود در ميان رخوت وى پنهان كرده فرياد برآورد كه متاع مرا دزديدهاند . مهتر قافله تفحّص تمام نمود ، در ميان رخوت آن جوان يافت ، او را بند كردند و به همراه خود به مكّه بردند و در ميان شكستها آن زن به غلام مغيره رسيد و آبستن گرديد . مردمان چون به مدينه رسيدند اتفاقا على و عمر هر دو استقبال حاجيان نمودند و اوّل از حال آن جوان پرسيدند . مردم گفتند : او دزد است و زانى . پس عمر گفت : اى برادر رسول خدا ! به حق حرمت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - اين قضيه را تحقيق فرما . پس چون مردمان به مسجد درآمدند آن مرد و آن زن را حاضر كردند و زن را بر يك پهلو خوابانيدند و گليمى بر وى كشيدند و چوبى كه از حضرت پيغمبر ( ص ) مانده بود حضرت امير بر پهلوى راست وى نهاد و گفت : اى كودك در شكم مادر ! به حكم خدا خبر ده كه پدر تو كيست ؟ از آن كودك آواز آمد كه : السّلام عليك يا بن عم رسول اللّه ! من حرام آمدهام و پدر من غلام مغيره است . حضرت على - عليه السلام - پرسيد به شهوت پدر يا به شهوت مادر ؟ گفت : به شهوت هر دو . پس آن جوان خلاص شد و عمر گفت كه آن زن را سنگسار كنند . حضرت على فرمود كه چندان بگذار كه آن ولد متولد شود و از خوردن شير خلاص شود بعد از آن رجمش فرما . پس عمر گردن و روى على - عليه السلام - را بوسه داد و گفت : لو لا علىّ لهلك عمر ؛ يعنى : اگر على نبودى عمر هلاك شدى . و از آن جمله است كه شخصى را نزد عمر آوردند كه دو سر داشت و دو دهن و چهار چشم و چهار پاى و دو قبل و دو دبر و يك تن ، و از ميراث ايشان پرسيدند . عمر