تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 471

مساهمون:

ص٤٧١
فرمود پر از شير كن ، چون پر شد وزن كردند و آن را بريخت و زن ديگر را فرمود تا شير خود را بدوشد و وزن كرد . بعد از آن فرمود : اى زن ! اين پسر تو است و ديگرى را گفت : اين دختر تو است ، بستان . عمر گفت : يا على ! حق فرمودى ، اگر ما را اعلام نمايى منت است . آن حضرت فرمود : شير دختر به وزن كمتر است از شير پسر . و از آن جمله است كه عمر مىگويد : شخصى را كه سعد نام بود به حضور من آوردند و او را به اسلام دعوت كردم ، ابا نمود ، فرمودم او را بكشند ، گفت : مرا آب دهيد كه تشنهام و چندان مهلت دهيد كه اين را بنوشم . عمر هر دو را به اجابت مقرون گردانيد . چون آب آوردند آن مرد آب را بر زمين ريخت . عمر گفت : او را بكشيد . در اين محل امير - عليه السلام - به آنجا رسيد و بر حقيقت حال مطلع گرديد ، فرمود : اى عمر ! او را امان دادى ، بر او قتل نيست اما آن حضرت دست به دعا برداشت و گفت : اى زمين ! به حكم جهان آفرين از آب آنچه فرو بردى بازگردان . سعد ديد كه آب از زمين بيرون آمد ، بغايت حيران گرديد و زبان به كلمهء شهادت جارى گردانيد . و از آن جمله است كه عاملان عمر زنى را گرفته و اسناد زنا به وى كرده نزد عمر آوردند كه اين زن شوهر كرده و حالا شش‌ماهه است . و بچه آورده . عمر فرمود تا وى را رجم كنند . سرهنگان خواستند كه رجمش كنند ، به ترتيب اسباب رجم مشغول شدند . على - عليه السلام - آنجا رسيد و بعد از اطلاع بر مضمون مانع گرديد و فرمود حق تعالى مىفرمايد :
وَ حَمْلُه وَ فِصالُه ثَلاثُون شَهْراً
« 1 »
وَ الْوالِدات يُرْضِعْن أَوْلادَهُن حَوْلَيْن كامِلَيْن لِمَن أَرادَ أَن يُتِم الرَّضاعَةَ

« 2 » . چون فرزند را دو سال شير دهند مدت حمل شش ماه تواند بود . و از آن جمله است كه پسر نباته مىگويد : شخصى به مجلس شريح كه قاضى كوفه بود آمد و گفت : مرا عضو مردانه است و عضو زنانه است ، پدرم مرا به شخصى داده و از او باردارم و من كنيزكى دارم از من باردار . شريح او را نزد عمر آورد . عمر حيران شد و

هامش
( 1 ) - احقاف 46 / 15 .
( 2 ) - بقره 2 / 233 .