و از آن جمله است كه فاطمهء زهرا - عليها السلام - مىفرمايد : در آن شبى كه على - عليه السلام - با من زفاف نمود ، چون از جامهء خواب بيرون آمد و به صحن سرا خرامش مىفرمود ، شنيدم كه زمين با وى سخن مىگفت و آن حضرت جواب مىداد . من از اين واسطه بغايت ترسيدم و چون صباح با پدر ملاقات نمودم آن قضيه را تقرير نمودم . پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - فرمود : اى فاطمه ! مژده باد تو را كه شوهر تو بهترين آدميان و نسل او پاكيزهترين اهل زمان خواهد بود . و از آن جمله است كه عمر مىگويد : روزى به حضور على - عليه السلام - بودم . عباس آمد و گفت : اى على ! از ميراث رسول چيزى به من ده . حضرت امير فرمود كه از حضرت رسالت زرهى و شترى و عمامهاى مانده اگر اينها را بپوشى و بردارى تو را باشد . پس همه را در وى پوشانيد . عباس نتوانست كه از قيام به قعود آيد ، آن جمله را در حسن پوشانيد [ وى برخاست و به هر جانب كه خواست آمد و شد نمود . بعد از آن در شاهزاده حسين پوشانيد ] « 1 » همچنين به هر طرف كه اراده مىكرد ، تردد مىفرمود . امير - عليه السلام - فرمود كه اى عباس ! اگر بر اين شتر پيغمبر سوار شوى تو را باشد ، هر چند سعى نمود شتر فرمان نبرد . بعد از آن امير - عليه السلام - زره پيغمبر پوشيد و عمامهء آن سرور بر سر نهاد و شمشير آن حضرت بر ميان بست و بر آن شتر به آسانى سوار گرديد و به جانب خانه رفت . از آن جمله است كه شخصى را نزد ابى بكر آوردند كه خمر خورده [ بود ] . فرمود كه حدش بزنند . گفت : اى خليفه ! ندانستم كه خمر حرام است و خوردن او نامشروع . [ ابى بكر ] كس فرستاد و از على - عليه السلام - استدعاى حكم اين مسأله كرد . امير فرمود كه اگر دو كس گواهى دهند كه حكم تحريم خمر به وى رسيده حدش بزنيد و الّا توبه دهيد و رها كنيد . ابا بكر او را توبه داد و رها كرد . و از آن جمله است كه در زمان خلافت عمر زنى را پيش وى آوردند و جمعى زنان بر وى به زنا گواهى دادند . عمر فرمود تا رجمش كنند . آن زن فرياد بر كشيد و به زارى به
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 468
مساهمون: أحمد بن تاج الدين استرآبادى
ص٤٦٨
هامش
( 1 ) - الف ندارد .