معلوم بود كه ابو موسى را نه رقّت قلبى و نه دقّت فهمى است . حالا مهمّى ساخته چندان توقف نماييد و نزاع مكنيد تا مدّت بگذرد و بعد از آنكه موعد به نهايت رسد ، آن زمان حرب انگيخته شود تا حق به مركز خود قرار گيرد ، حالا رضا به قضا دهيد و به قدم صبر و تحمّل استقبال مكر و حيلهء عمر و عاص كنيد . و در كتاب درج الدرر آورده كه مخالفان على عالى را به همه حال عذاب عظيم و عقاب اليم خواهد بود و دوستى مهر سپهر لا فتى را در كمال ايمان دخلى تمام است و سبب نجات و مزيد درجات و رسيدن به دار السلام . بيت :
هر كه را هست با على كينه * در سخن حاجت درازى نيست
نيست در دستش آستين پدر * دامن مادرش نمازى نيست
گفتار در مراجعت نمودن آن حضرت به جانب كوفه به دفع خارجيان و بعد از محاربه ظفر يافتن بر آن گروه بىخردان
سخن سنج اين قصهء دلپذير * چنين كرد نقل سخن از دبير
كه چون ميان آن حضرت و معاويه به واسطهء حيلهء عمر و عاص صورت صلح به اتمام رسيد ، آن حضرت عنان عزيمت به جانب كوفه معطوف داشت . چهار هزار مرد جنگى كه از لشكريان آن حضرت بودند مخالفت صريح آغاز كردند و از كوفه بيرون آمدند و از جوانب و اطراف ، مردم طاغى و جماعت باغى به توسط جمعى از مفسدان كه تابعان شيطان بودند بر آن جماعت جمع شدند تا دوازده هزار ناكس گرديدند و ابن كوا را به امارت و كلانترى خود برداشتند .
چون اين خبر به سمع مبارك حيدر كرار رسيد عبد اللّه عباس را به رسالت نزد آن جماعت فرستاد تا ايشان را نصيحت كند و آن فتنه را به موعظهء حسنه تسكين دهد .
عبد اللّه عباس با ايشان ملاقات نموده گفت : اى قوم ! شما دعوى اسلام مىكنيد و تابع پيغمبر مىباشيد چرا مشكاة شريعت على - عليه السلام - را به باد مخالفت مىنشانيد و