تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 463

مساهمون:

ص٤٦٣
نهروان معلوم امير مردان شد ، در حال سوار گرديد و روى به نهروان آورد . در راه يكى به آن حضرت رسيده از او پرسيد كه از خارجيان چه خبر دارى ؟ گفت : يا على ! چون از توجّه لشكر شما واقف شدند روى به گريز آوردند . حضرت على - عليه السلام - فرمود كه به خداى آسمان و زمين كه دروغ مىگويى ، آن جماعت حرب خواهند نمود و كشته خواهند شد الّا كمتر از ده كس و از مردمان ما نيز كشته شوند الّا كمتر از ده كس . و آن چنان بود كه حضرت ولايت پناهى فرموده بود . القصه آن دو لشكر به هم رسيدند و دست به تير و نيزه و شمشير زده به حرب مشغول شدند و فغان و فرياد دلاوران و آواز گيرودار مبارزان به فلك گردان رسيد . نقل است كه عاصم ازدى بر مركب تيزگام كوهاندام سوار گرديد و گفت : اى قوم ! اوّل كافر بوديد به ضرب تيغ مسلمانان اسلام آورديد و اكنون رجوع به كفر كرديد و تيغ در روى امام مفترض الطاعة كشيديد ! اى گروه از دين برگشته و به خدا و مصطفى و مرتضى عاصى گشته ! بيرون آييد تا محاربه كنيم و جراحت دلهاى خود را به ريختن خون شما مرهم نهيم . پنج تن ، همه دليران مردافكن و همه مبارزان با تيغ و جوشن ، بيت :
ز باد كينه چون دريا خروشان * چو ديگ از آتش بيداد جوشان
از لشكر مخالف بيرون آمدند و حمله بر عاصم آوردند . آن مرد مردانه و آن پردل فرزانه دل از دنيا برداشت و به آرزوى شهادت همّت بر دفع اعادى بر گماشت و اسب را بر انگيخت و به آن پنج ستمگر درآميخت ، يكى را به ضرب شمشير هلاك گردانيد و ديگرى را تيغ بر فرق زد كه تا گردنش چاك گردانيد و آن سه تن ديگر اسبان را جولان دادند و خاك ميدان به اوج آسمان رسانيدند و از چپ و راست بر عاصم حمله آوردند و از اطراف تير بارانش كردند . اما عاصم ، آن كس را كه در پيش بود به آتش شمشير آبدار ، باد غرور از سرش بيرون كرد و آن دو نامرد كه از يمين و يسار حمله آورده بودند هر دو زخم كارى خوردند و ليكن زخمهاى كارى بر عاصم زدند و مرغ روح مقدس او را