تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 457

مساهمون:

ص٤٥٧
از محاربه بداريد و به كتاب خدا عمل نماييد . آن حضرت فرمود : انا كلام الناطق و هذا كلام الصّامت . كوفيان به سخن حضرت امير در نيامدند و گوش به سخن عمر و عاص بىاخلاص نهادند و از مكر و حيلهء او غافل شدند و مقدار هزار كس از اعيان كوفه نزد آن حضرت آمدند و به مقتضاى « الكوفىّ لا يوفى » كه در طبيعت ايشان مخمّر بود گفتند : تو را به كتاب خدا مىخوانند عمل كن و الّا تو را مىكشيم يا به دست شاميان گذاشته مىرويم . آن حضرت هر چند خواست كه فتنه را بنشاند تا مالك اشتر اهل بغى را از پيش بردارد نتوانست ، نزد مالك كس دوانيد كه دست از حرب بدار ، قاصد رسيد و پيغام حضرت امير - عليه السلام - رسانيد ، مالك گفت : بازگرد و به حضرت امير - عليه السلام - معروض دار آنچه مىبينى . قاصد نزد حضرت امير - عليه السلام - آمد و گفت : مالك مهم از پيش برده و مردمان به دست و پا درآورده ، يا امير المؤمنين ! مالك سواران را پياده كرده و پيادگان را دست از كار رفته و دلاوران سركش معاويه سراسيمه شدهاند و بهادران ايشان از تاب آتش حرب مالك بىتاب گرديدهاند . بيت :
چكان خون ز شمشير برنده فرق * چو باران نيسان ز رخشنده برق
شد از كشتگان يسار و يمين * پر از خون تن آسمان و زمين
نه در ديده ترس و نه در دل هراس * همه جنگجو آشتى ناشناس
آن حضرت قاصد را فرمود كه مالك را بگو كه همت بر فتح مىگمارى و على را در ميان چندين كوفيان بىوفا مىگذارى ؟ پس مالك از بيم نافرمانى دست از جنگ بداشت و نزد آن حضرت آمد و گفت : چندان مهلت ده كه يك حمله ديگر برم . امير - عليه السلام - او را دلدارى داد و نوازش فرمود . پس كوفيان با مردم معاويه آمدند و گفتند : مصلحت در آن است كه دو مرد فقيه از دو جانب تعيين نماييد تا با يكديگر آنچه در كلام خدا باشد مباحثه نمايند و مغلوب ، تابع غالب گردد . پس بر آن قرار دادند كه از تاريخ امروز تا هشت ماه حرب واقع نشود و معاويه به شام رود و آن حضرت به مقر خلافت خود متمكن گردد و حكم كند اما معاويه حكم نكند . بر اين صلح‌نامه نوشتند و