تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 454

مساهمون:

ص٤٥٤
تير نيكو افكندى ، هر خدنگش مانند عقاب جز جگر دشمن نخوردى و هر تيرش جز دل بدخواه را صيد نكردى . تنى چند را هلاك گردانيد و به درجهء شهادت رسيد . ديگرى خالد بن خالد انصارى به آرزوى شهادت اسب را در ميدان جهانيد و به قوت بازوى توانا ، در هلاكت به روى اعدا بگشاد ، هر كس از دور ستادى به نيزه سينهء او را سوراخ كردى ، و هر كس نزديك آمدى به ضرب شمشير فرقش را چاك افكندى . عاقبت از چهار طرفش درآمدند و از اين شش در فانى به ضربتهاى مختلف متوجه دار السلام بهشت گرديد . در اين محل آن شير بيشهء هيجا و هژبر معركهء جنگ و جدال - مالك اشتر - نزديك امير المؤمنين حيدر آمد . دست و تيغ و جامهء او خونآلود بود ، بگريست و بسيار بگريست . آن حضرت از گريهء مالك متأثر گشت و فرمود : خدا چشم تو را مگرياناد ! اين گريه را سبب چيست و اين اضطراب از دست كيست ؟ گفت : يا امير المؤمنين ! بر شما معلوم است كه من امروز خود را در چندين معركه انداختم و چندين مبارز صف‌شكن و دلاور آهن تن را بر خاك هلاك برابر ساختم ، به آرزوى شهادت با وجود چندين محاربه به مراد خود نرسيدم ، حالا ياران و دوستان به حضرت تو جان نثار كنند و به جانب اعلى عليين رفته
عِنْدَ مَلِيك مُقْتَدِرٍ

« 1 » آرام گيرند . حضرت امير - عليه السلام - فرمود : اى اشتر !

از مرگ حذر كردن دو روز روا نيست * روزى كه قضا باشد و روزى كه قضا نيست
پس اويس قرنى به خدمت على - عليه السلام - آمد و گفت : دلم از دنيا گرفته و جفاى معاويه به نهايت رسيده ، اجازت ده تا او را نصيحت كنم ، اگر قبول ننمايد فضيحت كنم و بعد از آن روى به حرب آرم شايد كه به سعادت شهادت برسم . چون به ميدان رسيد آواز برداشت و گفت : اى معاويه ! اگر دعوى اسلام مىكنى و تابع احكام
هامش
( 1 ) - قمر 54 / 55 .