اويس قرنى تيغ انتقام از نيام بر كشيد و همچون شير بغريد و بر شاميان بيدادپيشهء فساد انديشه حمله برد و تنى چند را از سوار و پياده به زخمهاى مختلف هلاك گردانيد و آنچه مرادش بود به آن رسيد . خارجيان اطراف او را گرفتند و به ضربتهاى مختلف از اسب در گردانيدند تا شربت شهادت سرمدى بنوشيد و خلعت سعادت ابدى پوشيد .
بيت :
زين عالم فانى سوى گلزار بقا رفت * آغشته به خون ، لاله صفت نزد خدا رفت
القصه آن روز حرب عظيم كردند و تا به شب رسانيدند . آن حضرت از اوّل شب تا صباح خود به حرب مشغول بود و هر كه را تيغ بر فرق زدى يا بر كمر ، به دونيم گردانيدى . زياده از هفتصد كس به دست آن حضرت به قتل آمدند و چون خورشيد رخشان از افق آسمان طالع گرديد و شب به صباح انجاميد همچنان از هر دو طرف حمله مىكردند چنانچه مىآرند كه حضرت امير هر چند معاويه را به ميدان حرب خود خواند اجابت نكرد . عمر و عاص گفت : اين خوارى به خود راه مده و بددلى را بگذار و روى به ميدان آر و به حرب على - عليه السلام - رو . معاويه گفت : مصر را گرفتى و حالا داعيهء حكومت شام دارى كه مرا به حرب على مىفرستى ؟ !
اما آن حضرت چند نوبت ميمنهء ناميمون معاويه را از هم ريخت و گرد تفرقه و پريشانى از ميسرهء ناسرهء او مىانگيخت و چندان از ايشان كشته بود كه اسب را مجال تاختن نبود . پس مردمان نزد معاويه آمدند و فرياد « اللّه ! اللّه ! فى البقيّة » برآوردند .
معاويه را مجال اقامت و انديشهء استقامت نماند ، قرار بر فرار داد و مقدار دو تير پرتاب از معركهء محاربه بيرون رفت . در اين محل عمر و عاص گفت : اينجا باش كه حيلهاى دارم شايد كه كوفيان را به اين حيله از راه ببرم ، پس بفرمود تا مصحفها بر سر نيزه كردند و فرياد بر كشيدند كه اى گروه مسلمانان و اى مطيعان پيغمبر آخر الزمان ! از خدا بترسيد و دست از كشتن ما بداريد و به اين كتاب خدا عمل نماييد . كوفيان چون از شاميان اين سخن بشنيدند دست از حرب بداشتند و نزد آن حضرت آمده فرياد برداشتند كه دست