تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 453

مساهمون:

ص٤٥٣
كه آن حضرت فرمود : يا عمار ! بكشند تو را گروه باغيه . معاويه گفت : اى عمرو ! عمار را آن كس كشت كه به جنگ ما آورد ! عمرو عاص گفت : راست گفتى ! پسرش آنجا حاضر بود ، گفت : بنابر سخن شما لازم آيد كه حمزه را پيغمبر كشته باشد كه به جنگ كافران احد برده بود ! هر دو شرمنده شده بغايت خجل برآمدند . و در آن روز از اكابر اصحاب رسول - صلّى اللّه عليه و آله - بسيار كس به درجهء شهادت رسيدند و چون آرزوى شهادت داشتند به مقصد و مقصود رسيدند . از آن جمله يكى زبير بود بر مركب تازىنژاد نشسته و بر گستوان منقش بر او كشيده با تيغ آبدار چون شعلهء آتش در ميدان آمد و گفت : اى نفس فضول ! طول زمان را ديدى و به مقتضاى هر فصل به مراد دل خود رسيدى ، حالا بهشت مىطلبى و به آن منصب عالى نرسى تا شربت شهادت نچشى . بيت :
از بهر شهود عرض اكبر * خود را به شهادت امتحان كن
القصه آن مرد مردانه تنى چند را كه از دين بيگانه بودند به قتل رسانيد ، باغيان به گردش درآمدند و به ضربتهاى مختلف عاجز گردانيدند . يكى از شاميان شمشير زده او را به قتل آورده به درجهء شهادت رسيد . ديگرى ابو الهيثم كه مسلّم روزگار بود و از جملهء ياران حيدر كرّار . مردى بود بغايت مردانه و شجاعى بود بىنهايت فرزانه ، به ميدان درآمد و از جانب مخالف سوارى بيرون آمد همچون بحر جوشان و مانند رعد خروشان . ابو الهيثم بر او حمله كرد و نيزه بر پهلوى وى زد و دشمن را به خاك‌خوارى انداخت . معاويه آن صورت را بديد شرمنده گشت ، يك يك بيرون مىآمدند و او مىكشت تا ده كس از ايشان كشته شد ، عاقبت زخم گران يافت . حضرت امير - عليه السلام - آواز داد كه : ابشر بالجنّة . ابو الهيثم از خوش‌حالى رخت زندگانى به عالم باقى كشيد و آخر الامر جرعهاى از جام شهادت چشيد . ديگرى جرير بن ثابت ذو الشهادتين بود كه به آرزوى شهادت روى به ميدان نهاد ،
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 453 | أحمد بن تاج الدين استرآبادى