تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 451

مساهمون:

ص٤٥١
سپرها مشبك شده از خدنگ * و ز آن كرده نظاره مردان جنگ
بدن آهنين شد ز پيكان بسى * به جوشن نماند احتياج كسى
كمان خم چو ابروى خوبان شده * زهر گوشه غارتگر جان شده
كله خودها گشته گلگون همه * چو دلهاى عشاق پرخون همه
عاقبت همدانيان غالب شدند و اعيان معاويه مغلوب گرديدند . حضرت امير همدانيان را بعد از دلدارى فرمود : شما زره منيد و نيزهء منيد ! به خداى آسمان و زمين كه سزاوار بهشت شديد . ايشان گفتند : الحمد للّه و المنّة كه اخلاص ما به حضرت شما ظاهر است ، جانى كه داريم نثار مىسازيم و سرى كه داريم ترك هوى و هوس كرده در قدمت مىاندازيم . بيت :
سر كويش هوس دارى هوى را پشت پايى زن * در اين انديشه يك رو باش و عالم را قفايى زن
طريق عشق مىجويى خرد را الوداعى كن * بساط قرب مىخواهى بلا را مرحبايى زن
روز ديگر كه آفتاب رخشان بر افق مينايى درخشان گرديد حضرت شاه نجف براى [ اتمام ] حجت ، احنف را نزد معاويه فرستاد . او گفت : اى معاويه ! تو را معلوم است كه هاويه مقر عاصيان و فردوس برين منزل مطيعان است و اين على وصى نبى و قائم مقام انت منّى است ، عناد بگذار و به امام مفترض الطاعة اعتراف كن و در شام به مراد خاطر آرام‌گير و باعث چندين خون مشو . معاويه گفت : قاتلان عثمان را به من دهند تا بكشم و بعد از آن على - عليه السلام - خود را از خلافت عزل كند تا مهم به شورا افكنم . احنف از گفتارش برنجيد و در اين محل ماحضرى آوردند ، به آن ملتفت نگرديده برخاست و بيرون آمد و ماجرا را به على - عليه السلام - تقرير نمود . آن حضرت دل بر محاربه نهاد و سپاه خود را به هفت گروه كرد و هر گروهى را به اميرى بداد و هر روز گروهى با گروه معاويه حرب كردند تا يك ماه ، چون غرّه محرم از كنارهء افق عالم ظاهر گرديد دست از