و اكنون مثل عوف را كه نظير و عديل نداشت در ميان شاميان كشته ، من طريق حرب او ندانم و مقاتله و محاربه نمودن به وى نمىتوانم . عمرو عاص بىاخلاص از سخنان راست پسر خشمناك گرديد و شمشير بركشيد و بر سر پسر دويد و گفت : و اللّه كه اگر علم برندارى و روى به حرب نيارى گردن تو را به اين شمشير مىزنم ، من ولايت مصر گرفتم و حكومت آن را به تو ارزانى داشتم . پس عبد اللّه علم برداشت و با لشكر شام حمله آورد . حضرت امير - عليه السلام - حصين بن منذر را رايت ارزانى داشت و لشكر بداد تا بر ايشان حمله بردند و حرب عظيم كردند تا نزديكى سرا پردهء معاويه رسيدند .
عثمان را غلامى بود مولا نام ، بغايت شجاع و دلاور ، با سلاح تمام بيرون آمد و حمله برده يكى را بكشت . آن حضرت - عليه السلام - بر او حمله برد ، او نيز حمله آورد ، حضرت امير او را از خانهء زين برداشت و سرنگون بر زمين زد كه همهء اعضاى وى در هم شكست . آوردهاند كه معاويه را غلامى بود در آن روز بغايت دلير و شجاع ، نام او حرث ، اجازت ميدان از مولاى خود طلبيد . معاويه گفت : به هر كس كه پيش آيد حمله بر اما به جانب على به هيچوجه نرو كه مرد ميدان او نيستى . حرث طريد و جولان نمود و مبارز طلبيد . مردى را ديد ايستاده و سلاح بر خود راست كرده عنان به جانب او معطوف داشت . عمرو عاص دانست كه على است ، آواز داد كه اى حرث ! درياب صيدى را كه به قاپوى تو درآمده ! مبادا كه از دست برود و پشيمانى فايده ندهد . حرث بخت برگشته را به يكبارگى از گفتار عمرو عاص دل قوى گرديد و حمله به جانب على - عليه السلام - برد . آن حضرت چندان امانش نداد كه شمشير اندازد ، نعرهاى بر كشيد و مانند نره شير غضبناك بر او دويد و تيغ بر فرقش زد كه سر و گردن و باقى بدن او به دونيم گرديد .
بيت :
گر آن ضرب رستم بديدى به خواب * شدى از نهيبش دل و زهره آب
معاويه خواص خود را فرمود بر همدانيان حمله بريد . از هر دو جانب جدّ بليغ نمودند و تير و نيزه و شمشير به هم مىزدند . بيت :