تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 448

مساهمون:

ص٤٤٨
حوشب ، يكى به مبارزت ، مالك اشتر و ديگرى اشعث را بخواندند . پس ايشان هر دو حمله بردند و جنگ عظيم مىكردند تا لشكر شام فرياد بركشيدند كه ما دست از جنگ مىداريم و از اينجا كوچ كرده به منزلى ديگر مىرويم . لشكر معاويه از آنجا برفتند و لشكر عراق به منزل خود آمدند . مردمان معاويه چون سران لشكر را كشته و سرداران را سينه چاك شده ديدند نزد معاويه آمده گفتند كه اكنون تمرّد و عصيان بگذار و از تغلّب و طغيان دست بدار . هر چند گفتند و نصيحت را به صلح نمودند به هيچ‌گونه راضى نگرديد . بيت :
گر از صلح فارغ توانى نشست * مكن رنجه در جنگ بازو و دست

پس عمرو عاص گفت كه معاويه به يكبارگى طمع به دنيا كرده و خون عثمان را بهانه ساخته هر كس از شما شهر و ولايت و امارت و حكومت مىطلبد مستعد محاربه و مقاتله با على - عليه السلام - گردد و هر كس كه سلامت مىطلبد و دار آخرت مىخواهد عنان عزيمت به جانب على - عليه السلام - معطوف دارد . اين بگفت و به اتّفاق معاويه به ترتيب صفوف مشغول گرديده ميمنهء لشكر خود را به ابو الاعور شامى سپرد و ميسرهء لشكر را به برادر خود عتبه ارزانى داشت و همچنين ساقه و كمينگاه تعيين نمود . آن حضرت نيز به تعبيهء لشكر خود متوجّه گرديده سواران « 1 » [ ميمنهء ] لشكر خود را به فرزندان خود - حسن و حسين [ ع ] - نامزد فرمود پيادگان را به عبد الله بن جعفر « 2 » مسلّم داشت [ و سواران ميسره را به محمّد حنفيه و محمّد ابا بكر مسلّم داشت ] « 3 » و هاشم بن عتبه را بر سر پيادگان ميسره امير گردانيد و عبد اللّه عباس را بر سر سواران قلب و اشعث را بر سر پيادگان قلب بداشت و جمعى ديگر را در كمين گذاشت و عمّار ياسر را بر آن جماعت حاكم گردانيد و ترتيب لشكر به نوعى كرد كه باد را مجال

هامش
( 1 ) - ج : « ميمنهء » .
( 2 ) - الف : « عبد الله و جعفر مسلم عقيل » .
( 3 ) - ج ندارد .