معركه بيرون بردند ، چون به نزديك ابو الاعور رسيد سرزنش شنيد كه اشعث چه كس باشد كه بر تو غالب آيد ؟ شرحبيل گفت : اى ابو الاعور ! به خداوند اكبر كه اگر خود را در برابر او بدارى و يك حملهء او را طاقت آرى من تو را مسلّم دارم و طعن تو را قبول نمايم ، من او را نهنگى ديدم كه به دريا به حرب درآمده يا پلنگى كه از كوهسار خشم و غضب روى به حرب دريا آورده . از اين مقوله چندان شمرد كه ابو الاعور را به خشم و غضب درآورد . بيت :
پذيرفت فرمانپذير دلير * به آهنگ ميدان سگاليد شير
زره كرد پوشش به كين از صلا * درآمد نهنگى به دام بلا
يكى تيغ هنديش آهن شكاف * كه بوديش از ترك و تارك غلاف
با نيزهء چون مار ارقم در دست ، آهنگ آن قلزم كينه كرد . اشعث بغايت مشتاق وى بود ، از چپ و راست نظر مىافكند تا او را دريابد و بناى لاف گزاف او را به ضرب تيغ درهم كوبد . در اين محل ديد كه او همچون شتر مست بر اسب كوه پيكر برآمده فرياد كنان و نعره زنان مىآمد و خود را مىستود و رجزى مىگفت ، مضمونش آنكه ، بيت :
گوزنى كه با شير بازى كند * به خونريز خود تركتازى كند
اشعث او را چندان امان نداد كه رجز تمام كند ، همچون بلاى ناگهانى و قضاى آسمانى بر وى حمله برد و شمشيرى بر فرق وى زد كه عمامه و تارك ببريد و بر فرق نامباركش زخم منكر كارى رسيد كه دوست بلكه دشمنان احسنت احسنت گفتند . بيت :
آفرين بر برق تيغت كوبه يك دهم خصم را * فرق پيدا در ميان ترك و مغفر مىكند
ابو الاعور چون زخم كارى خورده بود روى به هزيمت آورد . آوردهاند كه در اين محل از لشكر معاويه دو سوار و دو مبارز كينهگذار بر اسبان تازىنژاد و مركبان كوه پيكر نشسته اسبان را به ميدان رسانيدند و طريد و جولان دلاورانه نمودند و نام خود را در ميان ميدان مردى آشكارا كردند : يكى گفت : منم ذو كلاع ، و ديگرى گفت : منم