تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 45

مساهمون:

ص٤٥

حليمه خاتون مىگويد كه مرا از سخنان آن سوار ، راحت بر راحت مىرسيد و خوش‌حالى بر خوش‌حالى مىافزود ، و گفت : اى حليمه ! نزد من فرزندى است يتيم ، آن را بر زنان « 1 » بنى سعد عرض كردم به سبب يتيمى او كسى قبول نكرد ، تو او را قبول كن كه خداى ترا در دنيا معمور و در آخرت مسرور گرداند . با خود گفتم كه از شوهر خود اجازه و از همرهان رخصت طلبم ، اما الهام الهى به دلم رسيد كه اگر اين محمّد را نبرى و شرايط خدمتكارى او بجا نياورى ، هرگز فلاح و رستگارى نيابى . بيت :

زان دلبرِ يگانه هر كس خبر ندارد * گوهرشناس داند درّ يتيم ما را
بازگشتم و به خانهء عبد المطلب در آمدم ، ديدم در كنار صفه بر مسند جلالت نشسته . سلام كردم و تحيت به جاى آوردم و آن حضرت را طلبيدم . فى الحال برخاست خندان خندان و دامن‌كشان و مطايبه كنان مىآمد تا مرا به خدمت آمنه خاتون رسانيد . او را سلام كردم . جواب داد و گفت : اهلا و سهلا يا حليمة . دست مرا به لطف گرفت و در خانهاى كه محمّد ( ص ) بود ، در آورد . آن حضرت را ديدم كه در جامهء صوف پيچيده و بر حرير سبز خوابانيده بوى مشك و گلاب از وى مىآمد و در خواب بود . دست بر سينهء او نهادم ، چشم بگشاد و تبسم كرد . آتش محبّت محمّد ( ص ) در دل من شعله زد . او را برداشتم و از جان خود عزيزتر داشتم . بيت :
خوشا آن زن كه گردد دايه او را * پياپى بيند آن روى نكو را
نورى ديدم كه از دو چشمش بيرون مىآمد . فى الحال روى او را پوشيدم و در سرّ آن حال از مادرش كوشيدم و ترسيدم كه او را به من ندهد و از من بازستاند . پس پستان راست خود را در دهان او كه چشمهء آب حيات است ، گذاشتم . شير سير آشاميد . چون پستان چپ را به وى دادم قبول نفرمود و رعايت عدالت نمود ، اين پستان را به جهت برادر رضاعى خود گذاشته و از سر انصاف و عدالت ، خاطر بر مناصفه بداشت .
هامش
( 1 ) - الف و ج : بر نساى .