تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 42

مساهمون:

ص٤٢

كه در بلاد شام است و او را سطيح كاهن مىنامند و تعبير كردن خواب و احكام نجومى از روى واقع و راستى فرمودن مىتواند ، اگر اجازه فرمائى من بروم و اين خدمت لايق به تقديم رسانم . كسرى او را مال بسيار بداد و خلعت ملوكانه پوشانيد و و وعده‌هاى پادشاهانه بكرد و بر مركب تندخو و تيزگام نشانيده به جانب شام فرستاد . چون عبد المسيح به شام رسيد و به شرف خدمت خال خود مشرف گرديد سطيح را در سكرات موت ديد . سلام كرد و تحيات كسرى رسانيد . هيچ جواب نشنيد . عبد المسيح چون خال خود بدين منوال ديد ، گريه و بىقرارى و جزع و زارى برداشت و دقيقهاى از آه و ناله فرو نگذاشت و عمامه را از سر خود باز كرد و رجزى در فضائل خال خود آغاز كرد : ناگاه آواز سطيح بر آمد . عبد المسيح گوش بر آواز او داد كه مىگفت : اى عبد المسيح ! از پيش كسرى به سرعت تمام آمدى به پيش سطيح ، بعد از آن تمام واقعه را بيان كرد از افتادن كنگره و به زمين فرو رفتن آب درياچه و مردن آتشكدهء فارس . بعد از آن فرمود كه اين واقعه‌ها همه علامت پيغمبر آخر الزمان است و به عدد كنگرهاى كه افتاده از ساسانيان « 1 » پادشاهى كنند . بيت :

سطيح اين حالها را گفت و جان داد * اگر گردون در اين منزل امان داد
عبد المسيح به خدمت كسرى آمد و آنچه شنيده بود به عرض رسانيد . كسرى اوّل گفت :
مرا بايد كه باشد حال نيكو * پس از من هر چه خواهد شد بگو شو ! « 2 »
بعد از آن گفت : چهارده كس از ما حكومت كنند ، دويست سال خواهد شد اما از سرّ كار مخبر نبود كه ده كس از ايشان در مدت چهارده سال حكومت كنند و يزدجرد شهريار كه آخر ملوك فارس بود از لشكر اسلام گريخته به جانب خراسان آمده به مرو افتاد و خدمت آسيابانى مىكرد و در آن خدمت به انواع خوارى و مذلت گرفتار بود ؛
هامش
( 1 ) - ج : ترسائيان .
( 2 ) - تز همهء ديكتاتورها .